دلمشغولی ها

کتاب

تاريخ و فرهنگ ايران در عصر انتقال از دوره ساسانی به دوره اسلامی. دکتر محمد محمدی ملايری

The Venture of Islam. Marshall G. Hodgson, University of Chicago Press, 1977

Shahrestani-ha i Eranshahr. Touraj Daryaee. Mazda Publishers, 2002

آهنگ

Crossroads, Eric Clapton, 2001

The Memory of Trees Enya, 1995

Films

باران: مجيد مجيدی

Russian Ark: Alexander Sukorov Russia/Germany/France, 2001

 

Thursday, July 15, 2004

حرفه ای ها   انگار من ايران که اومدم، معدل تئاتر رفتنم رفته بالا. حالا يا سطح فرهنگ توی اين مملکت خيلی بالاست، يا اينکه ما بيکاريم: پيدا کنيد پرتقال فروش را!   امشب در معيت مظنونان هميشگی (پينک و درازعلی و خانم زنانه) به علاوه احسان خان و يکی از دوستان من، رفتيم نمايشنامه حرفه ای ها نوشته دوشان کواچويچ (که اسمش توی برنامه، دوستا کواچويچ نوشته شده بود!!!)  نويسنده فيلمنامه بی نظير فيلم «زيرزمين»، ساخته امير کوستوريتسا. بازيگر اصلی رضا کيانيان معروف بود به علاوه احمد ساعتيچيان و مريم سعادت و به کارگردانی بابک محمدی.  برنامه ساعت هفت و نيم بود در فرهنگسرای نياوران.   اول اشکالها: همين فرهنگسرای نياوران! تئاتر به اين معروفی، با دستاندرکارانی به اين محبوبيت، چرا بايد توی يک اتاق در فرهنگسرای نياوران اجرا بشه؟ دليلش رو مثل اينکه تهيه کنندگان هم نمی دونستند و تمام دستاندرکاران هم از قضيه شاکی و به شدت عصبانی بودند. ماجراهای پشت صحنه رو ما نمی دونيم، اما اين برنامه می تونست بزرگترين سالنها رو پر کنه. اشکال دوم که از اشکالات معموليه که من می گيرم، نوشتن اسم اين کارگردان مادرمرده يوگوسلاوه: بابا، اسم بدبخت «امير کوستوريتسا» است، نه امير کاستاريکا! کاستاريکا اسم يک کشوره توی امريکای مرکزی!  امير کوستوريتسا متولد بوسنی هستش و در فرانسه و انگليس زندگی می کنه. حرف «سی» هم در زبان بوسنيايی، به صورت «تس» تلفظ می شه! همه چيز رو که نبايد برطبق قوانين زبان انگليسی خواند!   از اين اشکالات متوجه شديد که نمايشنامه چطور بود: عالی!!!  بازی های ساعتچی، کيانيان و سعادت بسيار روان بود.  از سکته های معمول و سکوتهای  بی جا خبری نبود.  ديالوگها راحت و قابل باور بودند و مترجم کلمات رو طبيعی انتخاب کرده بود.  با وجود کوچکی غير قابل تحمل اتاق محل اجرا، دکور بسيار خوب درست شده بود و بجا بود.  بازيگرها توی لباس خودشون راحت بودند، ادا درنمی آوردند، و نمايشنامه رو جوری اجرا می کردند که می شد توی يک صحته جهانی هم مطرحش کرد. کيانيان عالی بود!  در يکی از صحنه ها، وقتی که از توهين کردن نويسنده (ساعتچيان) به رفيق تيتو عصبانی شده بود و سرش رو به خشونت به طرف کاغذ فشار داد، صورتش واقعا" قرمز شد و بعد به سرعت، به رنگ طبيعی برگشت! تسلطش عالی بود و همين فرق سريع، خودش جنبه کمدی نمايشنامه رو افزايش می داد.   از همه بهتر، داستان نمايشنامه بود. اصولا" نويسنده های اروپای شرقی در نمايشنامه نويسی يد طولائی دارند.  از چخوف گرفته تا واتسلاو هاول و همين کواچويچ، نويسنده های بلوک شرق، جنبه هايی از انسانيت و فشار زندگی رو نشان می دهند که برای همه انسانها قابل لمس است.  داستان نويسنده ای که در زمان کمونيسم مورد اذيت و آزار قرار گرفته و هميشه زير نظر بوده، اما در دوران «آزادی» مسئول بازبينی کارهای ديگران شده و حالا در مواجه با جاسوس سابقش، مسخره بودن موقعيت خودش را می بيند.   می ترسم با گسترش اتحاديه اروپا و دربرگيری کشورهای اروپای شرقی، اين توانايی نوشتن از دردهای مشترک زندگی، مغلوب اقتصاد رقابتی بشود. واقعا" آيا اروپای امروز توانايی بوجود آوردن کامو، يونسکو، برنارد شاو، و واتسلاو هاول ديگری را دارد يا اينکه بايد دلمان را با جفری آرچر خوش کنيم؟   خلاصه، تئاتر زيبايی بود که گفتن ازش بی فايده است، هرچند که ما روده درازی کرديم! ديدن دارد که «شنيدن کی بود مانند ديدن». چيزی بود که «رابعه» نبود، و خدا را شکر!   در ضمن، هم خود کيانيان رو بعد از اجرا ديديم و باهاش صحبت کرديم و امضا گرفتيم، هم جمشيد گرگين رو قبل از اجرا!  



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Sunday, July 11, 2004

قضايای تواريخ نويسی نوشتن تاريخ ايران، کلی مشکلات داره. گذشته از مشکلات سياسی و اجتماعی و ملاحظات مختلف (نظير اينکه آدم بايد مواظب باشه مبادا کلمه ای از نوشته هاش به کسی بربخوره)، قضيه چشم و همچشمی و حسادت هم هست. اما به نظر من، يکی از مشکلات اصلی، قضيه نبودن منابع کافی و کشف هرروزه اونهاست که در بسياری مواقع، آدم رو ناچار می کنه که بقول قديمی ها، همه نوشته هاش رو «با آب بشويد» و دوباره از سر. يک مثال نه چندان زيبا بزنم: فرض کنيد يک صبح تا عصر رو به پختن يک ديگ آش شله قلم کار گزرونديد، بعد يک نفر بياد و يک تف بندازه توی ديگ!!! يعنی همه کارها کشک! حالا قضايای ما هم همينه، سالهای سال ملت روی يک مسئله ای کار می کنند و بعد يک مدرک جديدی پيدا می شه که همه نظرياتشون رو بر باد می ده. مثلا" من الان درگير مسئله شجره نامه اولين شاهان اشکانی هستم (راجع بهش يک سخنرانی هم دارم)، اما بيشتر دلايل فعلی برای شجره نامه ای که الان مورد قبوله، بر مبنای يک قطعه سفال که در نيسا، نزديکی عشق آباد، کشف شده، بنا شده اند. اين يعنی اگر فردا کس ديگری يک قطعه سفال پيدا کنه که اطلاعاتش کاملتر از اين سفال فعلی باشه، بايد حدود 20 هزار صفحه نوشته فعلی رو داد به آب و از نو شروع کرد! فکر کنم اين نشان خوبی باشه برای اين حقيقت که بيشتر (من حدس می زنم 70 درصد) آثار باستانی ايران هنوز کشف نشده اند و در هر گوشه و کنارش، يک چيز جديد به دست مياد! در مورد بقيه سفرنامه: در تهران خبری نيست. وقت به گشتن با دوستان، نوشتن مقالات، رفتن به شام (تنها تفريح اين شهر!) و از اين حرفها می گذره. انشالله به زودی می رم شيراز و باز می نويسم. پانوشت: به بنده گفته شده که رسم الخط جديد فارسی رو رعايت نمی کنم و مثلا" «تر» رو جدا نمی نويسم: کم تر بجای کمتر! ای بابا، ما چيمون درسته که رسم الخطمون درست باشه، اما فکر کردم انتر را بايد چطور نوشت؟



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Home