دلمشغولی ها

کتاب

تاريخ و فرهنگ ايران در عصر انتقال از دوره ساسانی به دوره اسلامی. دکتر محمد محمدی ملايری

The Venture of Islam. Marshall G. Hodgson, University of Chicago Press, 1977

Shahrestani-ha i Eranshahr. Touraj Daryaee. Mazda Publishers, 2002

آهنگ

Crossroads, Eric Clapton, 2001

The Memory of Trees Enya, 1995

Films

باران: مجيد مجيدی

Russian Ark: Alexander Sukorov Russia/Germany/France, 2001

 

Saturday, May 15, 2004

کريس دی برگ و من ديشب خبر رسيد که جناب کريس دی برگ، خواننده معروف انگليسی-ايرلندی که معرف حضور اکثر ايرانيان محترم هست، در کنسرت جديدشون، يک کار جديد انجام دادند. اين کار عبارت است از قرار دادن 14 عدد مونيتور در اطراف صحنه، حالا اينش هيچی، قضيه اونجايی جالب می شه که در طول آهنگ «اسممو بخون» (!!!) از آلبوم جديدش، اسم 150 نفر از طرفداران ايشون از تمام نقاط دنيا روی مونيتورها ظاهر می شه. جالبترين قسمت قضيه اينه که (نفساتون رو حبس کنيد): اسم من هم هست! بله، کل کلمه مقدس و مطهر «خداداد رضاخانی» (دامه افاضاته العالی، خلد الله ملکه)، به خط انگلستانی، روی صفحه نقش می بنده! خوشمزه اينجاست که اين مطلب وقتی اتفاق افتاده که من وقتی داشتم با مدير برنامه کريس دی برگ صحبت می کردم، بهش گفتم که من ديگه خودم رو طرفدار حاج آقا حساب نمی کنم و از دوتا آلبوم آخرش بدجوری بیزارم! حالا خودتون ببينيد ناز ما خريدار داره يا نه!!!!



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Friday, May 14, 2004

بازگشت اژدها! بالاخره اين ارتباط اينترنت ما جور شد و از جنوب فرانسه، برای شما می وبلاگيم. واقعا تاريخ تکرار می شودها! همين ماجرا دوسال پيش هم در حدود همين موقعها تکرار شد، و اونموقع هم من توی وبلاگم نوشتم، که در ضمن نشون می ده که من دوسال و نيمه دارم اينها رو می نويسم. سه شنبه پيش رسيدم لندن و بعد از گرفتن هتل و کمی استراحت کردن، رفتم دنبال کارهام. از توی هواپيما شروع کردم به سفرنامه نويسی. به نظرم اومد مثل يک وبلاگ کاغذيه، اما يکباره به صرافت افتادم که ای دل غافل، وبلاگ خودش قرار بود دفتر خاطرات الکترونيکی باشه! عجب اين تکنولوژی زندگی ما رو تحت تاثير گرفته! به هر حال، در عرض ده روز گذشته، از لندن رفتم به کيمبريج و شب پيش دوستم جانی چوينگ که اونهم ايرانشناسه (متخصص زبان آسی، الان هم روی مدارک بلخی کار می کنه) موندم. جانی توی «موسسه هند و ايران باستان» (يعنی توی ساختمان موسسه) زندگی می کنه. ساختمان و کتابهای موسسه، متعلق بوده به سر هرولد بيلی، ايرانشناس معروف انگليسی و متخصص زبان سکايی ختن. جای جالبيه و شب در اونجا خوابيدن بسيار هيجان انگيز بود. از کيمبريج با هواپيما پرواز کردم به تور در فرانسه و از اونجا هم با قطار به اورلئان، برای ديدن مرحوم امير حسابدار! امير همونروز امتحان شفاهی داشت، اما به موقع آمده بود ايستگاه قطار دنبالم. رفتيم دانشگاه و استادها و دوستهاش رو ديديم و ايميلمون رو نگاه کرديم (تنها موقع در طول سفر)، و بعد هم شام و خواب. از شانس من، بدون اينکه خودم بدونم، همون سه، چهار روزی که من اورلئان بودم، سالگرد ژاندارک معروف بود و شهر تبديل شده بود به مجموعه ای از مردمی که لباسهای قرون وسطايی پوشيده بودند و رژه می رفتند و توی بازارهای مثل قرون وسطی، شير مرغ و جون آدميزاد می فروختند. من که بقول معروف خوره همين چيزهام و با امير کلی گشتيم و دخترهای مردم رو ديد زديم (فتبارک الله احسن الخالقين، در ضمن شانس آورديم دوست دختر مربوطه فارسی بلد نيست!). من هم يک پيرهن و يک دستبند قرون وسطايی خريدم و خلاصه خودم رو خفه کردم! تنها چيز بد اين چند روز، هوای مزخرف بود که حال ما رو گرفت و هی باريد و باريد! اما در عوض، من و امير کلی حال کرديم و حرف زديم و از در و ديوار گفتيم و خلاصه دلی از عزای دوستی درآورديم. کی ميگه وبلاگ بده اگر می تونه يک همچين دوستی هايی بوجود بياره؟ روز سه شنبه اين هفته هم رفتم پاريس و دوساعتی گشتم و ياد قديمها کردم که دور و بر اين شهر درندشت، چرخ می زدم و از روی نوشته های الکساندر دوما در مورد پاريس چهارصد سال پيش، شهر رو برای خودم کشف می کردم! فکر کنم من هنوز بهتر بتونم به کسی آدرس بدم که جای زندان ونسن هفتصد سال پيشی رو پيدا کنه تا مغازه کارتيه مدرن! سه شنبه عصری هم رسيدم نيس و خونه و خواب و شام و باز خواب!!! دوروز گذشته هم جای شما خالی، هی از اين تپه رفتم پايين و هی اومدم بالا، خريد کردم و بارها رو کشيدم بالا! بايد يک وصف درست و حسابی از اين ويلفرانش که توش هستم براتون بنويسم.



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Wednesday, May 12, 2004

In case anyone was wonring: I AM STILL ALIVE! I have a hard time finding an internet connexion from here and am writing this from a net cafe in Nice. Will write more later.



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Home