دلمشغولی ها

کتاب

تاريخ و فرهنگ ايران در عصر انتقال از دوره ساسانی به دوره اسلامی. دکتر محمد محمدی ملايری

The Venture of Islam. Marshall G. Hodgson, University of Chicago Press, 1977

Shahrestani-ha i Eranshahr. Touraj Daryaee. Mazda Publishers, 2002

آهنگ

Crossroads, Eric Clapton, 2001

The Memory of Trees Enya, 1995

Films

باران: مجيد مجيدی

Russian Ark: Alexander Sukorov Russia/Germany/France, 2001

 

Wednesday, April 14, 2004

اسمهای تاريخی اين چند وقته که مشغول نوشتن مقالات کاپوچينو در مورد تاريخ هخامنشی هستم، خيلی هم سرگرم پيدا کردن صورت درست اسمهای شخصيتهای هخامنشی و ديگر اسمهای قديمی هستم. اسم اکثر اين شخصيتها در منابع يونانی ذکر شده و در نتيجه، صورت يونانيش به ما رسيده. فکر کنم معروفترين اين اسمها، اسامی شاههای هخامنشی باشه که صورت يونانی شده شان خيلی در فارسی معموله. مثلا" کورس که صورت يونانی شده کورشه و سيروس که تلفظ فرانسوی کورس هستش! يکی از مسائل جالب اينه که اگر اين اسمها در فرهنگ ما دوام می آوردند، در فارسی جديد به چه صورت تلفظ می شدند. بعد از توجه دوباره به تاريخ ايران باستان و علاقه مردم به داشتن اسمهای «اصيل» فارسی، خيلی ها به مدارک باستانی رو آوردند و اسم بچه هاشون رو گذاشتند داريوش و خشايار و آتوسا و رکسانا.، من حتی تيسافرن و استاتيرا و پروشات هم ديده ام. حالا يک نگاهی بکنيم به بعضی از اين اسمها: داريوش: صورت غلطيه که با بازسازی از روی شکل يونانی «داريوس» ساخته شده. (بر مبنای کورش برای کورس، تصور کرده اند که داريوش هم شکل صحيح داريوس هستش!). اسم پارسی باستان (در حالت فاعلی) «داريه-وهئوش» هستش که در پارسی میانه به صورت «دارا» در اومده که در شاهنامه هم هست خشايار: شکل غلط از اسمی که بعد از پارسی باستان در پارسی ميانه و فارسی باقی نمونده. شکل پارسی باستانش هست «خشَ-یَر-شَن» (پادشاه مردم راست) که در بازسازی به صورت خشايارشا در آمده و بعد بعضی ها فکر کرده اند که «شا» يعنی «شاه» و با انداختنش به اسم خشايار رسيده اند که اصلا" معنی نداره! کامبيز: تلفظ فرانسوی کلمه يونانی «کامبيسس» که خودش صورت يونانی شده اسم پارسی باستان «کمبوجيه» است. آتوسا: تلفظ يونانی اسم پارسی باستان «هوتئوس» رکسانا: تلفظ يونانی اسم پارسی باستان «رئوخشنه» که در فارسی نو وجود داره و به صورت «روشنک» تلفظ می شه. تيسافرن: تلفظ يونانی اسم پارسی باستان «چيثه-فرنه» (کسی که از فره ايزدی نژاد می برد). کلمه چيثه در پارسی ميانه به صورت «چهر» وجود داره که به معنی نژاد هستش (نه چهره). اگر در فارسی جديد وجود داشت، می شد چهرفر پروشات: تلفظ عجيب و غريب و من در آوردی از کلمه پارسی باستان «پره-ذايته» به معنی «آفريننده کامل» (پره: کامل، محاط؛ ذايته: دادار، آفريدگار)، اگر در فارسی جديد وجود داشت، می شد همه-آفريد، يا من بخاطر وجود کلمه پر(پرديس: محيط ديوار دار، خودش بازسازی غلط کلمه يونانی «پره ذايتيس» که در فارسی باقی مونده و می شه «پاليز»)، ترجمه کرده ام پريداده. مگابيز: تلفظ غلط و نيمه فرانسوی از يونانی «مگابازوس» که خودش تلفظ يونانی کلمه پارسی باستان «بگ-بازو» هستش (بگ: بغ، خدا؛ بازو: بازو!)، يعنی کسی که «(قدرت) بازوش از خداست». ارد: بازسازی غلط کلمه «اورودس» که از پارتی «هورود» مياد و اگر در فارسی جديد وجود می داشت، به صورت هورد يا همون هورود باقی می ماند. اوخوس: (به خدا من کسی رو به اين اسم می شناسم!)، تلفظ يونانی اسم پارسی باستان «وهوکا» که در اگر در فارسی جديد وجود داشت، می شد «اوک» آرته بازان: از يونانی «آرتابازانس» که با انداختن «س» بوجود آمده. اگر در فارسی جديد وجود داشت، می شد راست بازو. ميلاد: اين از اون کلماتيه که از زمانهای قديم وجود داشته و حالا مردم فکر می کنند از «ولد» عربی به معنی تولد مياد. در واقع، از صورت پارتی اسم «ميثره-ذات»(اوستايی، به معنی «داده خدای ميثرا/ميترا») مياد: ميثره-ذات---> ميثره-دات--->ميتر-دات---> ميهل-داد (پارتی، «ت+ر» هميشه به صورت «ه» در می آيند و تغيير «ر» به «ل» هم معموله)--->مهلاد---> ميلاد در مرحله ميتر-داد به ميهل-داد، صورت پارسی ميانه «مهرداد» هم بوجود آمده که همون اسمه! اينها رو جديدا" يا خودم پيدا کردم يا از نوشته های مختلف، بخصوص کتاب فرديناند يوستی و نوشته های روديگر شميت خونده ام. اگر بيشتر پيدا کنم، باز هم می نويسم. Ferdinand Justi. Altiranisches Namenbuch. پانوشت: يک اسم ديگه: استاتيرا (که بعضی مواقع اسکاتيرا هم نوشته می شه): اسم همسر اردشير دوم هخامنشی، صورت پارسی باستانش بوده سته-ذيره. در فارسی نو به صورت اسم پرنده «تذرو» وجود داره که در ضمن معنی کلمه پارسی باستان هم بوده.



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Home