دلمشغولی ها

کتاب

تاريخ و فرهنگ ايران در عصر انتقال از دوره ساسانی به دوره اسلامی. دکتر محمد محمدی ملايری

The Venture of Islam. Marshall G. Hodgson, University of Chicago Press, 1977

Shahrestani-ha i Eranshahr. Touraj Daryaee. Mazda Publishers, 2002

آهنگ

Crossroads, Eric Clapton, 2001

The Memory of Trees Enya, 1995

Films

باران: مجيد مجيدی

Russian Ark: Alexander Sukorov Russia/Germany/France, 2001

 

Thursday, December 04, 2003

يک اتفاق ساده! يادتون هست من چندوقت پيش در مورد دلسوزی "انتستيتو برنامه های امريکايی" و يکی از اعضاش که انگار دلش خيلی برای "ايران" می سوزه، نوشتم (يکی از دوستان هم خيلی محبت فرمودند؟) حالا آفتاب آمد دليل آفتاب!



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Monday, December 01, 2003

جشن شکرگذاری و عيد فطر اين چهار روز گذشته، توی مملکت کفر، هم عيد فطر خودمون بود (که برای اونهايی که روزه گرفتند، مبارک)و هم جشن شکرگذاری، يعنی «تنکسگيوينگ!» به خط زيبای فارسی! و اگر نمی دانيد، اين جشن به مناسبت گرسنگی کشيدنهای اجداد امريکايی ها برگزار می شه که حدود 350 سال پيش، بقول معروف هار و هور و گشنه، به اميد اينکه از زير حکومت کليسای انگليکان بريتانيای کبير در برند، تشريف آوردند به ينگه دنيا و توی شمال شرقی اين مملکت، نزول اجلال فرمودند. بعد از جا خوش کردن، فهميدند که بقول معروف، بی مايه فطيره، يعنی آزادی دينی بدون نون، يعنی کشک! هی دور و برشون رو نگاه کردند ديدند نه مرغی، نه خروسی، نه گوسپندی، نه آب و نه آبادونی، نه گلبانگ مسلمونی!به خودشون گفتند:« ای دل غافل، چی بخوريم؟ نه يورکشر پودينگی، نه فيش اند چيپس، نه حتی يک شکلات کدبری خشک و خالی! آدم خوردن هم که ممنوعه، هرچند اجداد درخشانمون در دوران جنگ صليبی يک مزه ای کرده اند گوشت آدمها رو، ولی ما قراره انسان نیمه مدرن و رنسانسی باشيم، نمی شه که آخه!» از طرف ديگه، چندتا سرخپوست از همه جا بی خبر، ديدند اين بدبختها دارند جون می دند و موش ازشون بلغور می کشه، گفتند خدا رو خوش نمي ياد اينها رو بذاريم بميرند! بريم بهشون غذا معرفی کنیم، از ما حريکت، از خدا بريکت! مختصر اينکه سرخپوستها، يک پرنده ای به اسم بوقلمون رو به مهاجران محترم معرفی کردند که توی اين مملکت فراوون بود و يک صدايی می داد بصورت «غيرقابل قبول». حالا اين بوقلمون، پرنده ايست با گوشتی سخت چغر و دندون نگير. يعنی فقط برای موقعيتی که انسان وسط بيابان گير کرده باشه خوبه. اما اين ملت امريکا، هرسال در روز شکرگذاری، به ضرب چندين تن کره و خامه و ديگر مواد مزه دهنده، اين پرنده بدبخت رو می پزند و با کلی به به و چه چه می خورند. البته در اين بين، کسی سعی می کنه که دنباله داستان يادش نياد، اونهم اين جزئياته که بعد از دلی از عزای بوقلمون درآوردن، مهاجران محترم شروع می کنند به قلع و قمع سرخپوستان مهمان نواز و زمين رو ازشون پاک می کنند که بشود با خيال راحت، درش يک کشور مدرن و دمکراتيک ساخت به اسم ايالات متحده. اجازه نديد اين جزئيات ناراحتتون کنه. اصلا" اشکال اين تاريخدانها اينه که نمی گذارند مزه خوب بوقلمون زير دندون آدم نماسه! مرگ بر تاريخ، زنده باد وزارت حقيقت، زنده باد دمکراسی!



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Home