دلمشغولی ها

کتاب

تاريخ و فرهنگ ايران در عصر انتقال از دوره ساسانی به دوره اسلامی. دکتر محمد محمدی ملايری

The Venture of Islam. Marshall G. Hodgson, University of Chicago Press, 1977

Shahrestani-ha i Eranshahr. Touraj Daryaee. Mazda Publishers, 2002

آهنگ

Crossroads, Eric Clapton, 2001

The Memory of Trees Enya, 1995

Films

باران: مجيد مجيدی

Russian Ark: Alexander Sukorov Russia/Germany/France, 2001

 

Friday, November 07, 2003

کاپوچينوی جديد منتشر شد! چند دفعه تا حالا اين کلمه رو توی وبلاگ اين و اين و بقيه خونديد؟ حالا ما هم به جمع تبليغاتچی ها پيوستيم، دليلش اينه که خودمون هم آلوده شديم، و نه مثل اون روزگاران قبل که هرچند يکبار، ستون مهمان می داديم. ديگه تمام شد، راه برگشتی نيست. اين هم شماره اول ستون ايرانولوژی، اين هم انگريزيش! خدا صبرتون بده.



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Thursday, November 06, 2003

باد ما را خواهد برد بر همين وزن، ما نيز مووبل تايپی خواهيم گشت!



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Tuesday, November 04, 2003

Fuzzy Logic اين اسم بالا، اسم يک تئوری رياضی است که انگار واضعش هم يک دکتر ايرانی همين دانشگاه برکلی خودمون بوده. بی توجه به اينکه تئوری اصلی به چه چيزی اشاره می کنه، بخاطر معنی کلمه که در انگليسی معنی «منطق غير شفاف/اختلاطی» رو می ده، جناب بوش در بحثهاش با ال گور در انتخابات، از اين کلمه کلی استفاده کرد و معنی غلطش رو توی دهنها انداخت. حالا مرا هم ببخشيد که از ايشون پيروی می کنم. انگاری نظرات اخير من در باره تاريخ و سياست و وطن پرستی و بنيانگزاری کشورها بر مبنای فرهنگ و زبان، مورد اعتراض کلی از دوستان واقع شده و بساط فحش و افترا که الحمدلله توی مملکت آريايی سبيله، باز شده، حالا هم علنا" و هم با لطف و محبتهای خصوصی! بعضی ها انتفادهای بنده رو مساوی می دونند با تنفر، بعضی هم فرمودند که بنده بهتره حرف نزنم (که با توجه به اينکه اين وبلاگ منه، فکر کنم تصميم گيريش با خودم باشه). جالبتر از همه اما بعضی ها هستند که يک فرمول رياضی تهيه کرده اند که می گه: اگر بنده با استفاده ملت از تکه های تاريخ برای فخرفروشی مخالفم و فکر می کنم تاريخ رو بايد به عنوان يک خط پيوسته و مربوط به زندگی فعلی ما نگاه کرد، نه داستان «افتخارات» گذشتگان، معنيش اينه که من از سرخوردگان انقلاب هستم که بعد از طرفداری از انقلاب اسلامی، حالا دارم نظرات اسلامی رو بيان می کنم و سعی در بی قدر کردن افتخارات پادشاهان قبل از اسلام دارم.مشکل منطقی با اين فرمول اختلاطی اينه که وقتی انقلاب شد من دوسالم بود و سرجمع هم 10 سالی می شه وقت گذاشتم که همين «افتخارات» قبل از اسلامی رو تحصيلات کنم!!! خدا عقل بده و يه جو انصاف! تکمله: از اين يک نظری که برام گذاشته شده، فکر کنم بد نباشه مطالبی رو که در جواب نوشتم، اينجا هم دوباره تکرار کنم. مشکل خيلی ها در نگاه کردن به تاريخ ايران قبل از اسلام اينه که شکست شاهنشاهی ساسانی در مقابل عربها رو شکست ايران و ايرانی ها می دونند. گذشته از اينکه دلايلی هست که می شه ثابت کرد که تاريخ جنگها جعلی هست و خيلی از «فتوحات» اعراب هيچوقت اتفاق نيفتاده و مثلا" فتح ايران خيلی بيشتر از ده سالی که الان ذکر می شه، طول کشيده، مسئله ديگه اينه که شکست خاندان ساسانی معنيش شکست ايرانی ها نيست. خيلی ها، حتی صاحبنظران هم، به وجود «دوقرن سکوت» به دنباله حمله اعراب عقيده دارند. من، به خيلی دلايل، فکر نمی کنم که ايرانی ها در دوقرن اوليه تاريخ اسلام، دست روی دست گذاشتند و هيچکاری نکردند (اين کتاب دکتر محمد محمدی که اسمش رو طرف راست صفحه نوشتم بخونيد!). من فکر می کنم سيستم دولتی پيشرفته ساسانی ها و سطح بالای تحصيلات در ايران آن زمان، پايه های اصلی دولت اسلامی رو تشکيل می دادند. در هشتاد سال اول حکومت اسلامی، زبان دولت، پارسی ميانه بوده. دولت عباسی تقريبا" رونوشت کامل شاهنشاهی ساسانيه. ابن مقفع، خانواده نوبختی، متفکران اسلامی مثل ابوحنيفه، حسن بصری، و بسياری ديگر، همه ايرانی بوده اند و در شکل گيری حکومت اسلامی نقش اساسی داشته اند. پس تصور دوقرن سکوت مسخره است. بعد از اين دوقرن هم که ما ابوريحان داريم و دولت آل بويه و ابن سينا و فردوسی و ناصر خسرو و فارابی و رازی و سعدی و مولانا و تا دوران صفوی که شيخ بهايی داريم و رضا عباسی و قس عليهذا. پس در دوران اسلامی هم چيزی نداريم که ازش شرمنده باشيم. بماند که 500 سال گذشته، به دليل سياستهای تعصبگرايانه و غلط دولتهای خودمون و شرايط اقتصاد جهانی، بدل شديم به اينی که هستيم. نتيجه اينکه من که خودم دانشجوی تاريخ ايران قبل از اسلام هستم، نمی تونم به تاريخ اون زمان بی توجه باشم! اما فکر هم نمی کنم که «افتخارات» ايران فقط در زمان قبل از اسلام بوده و بس، و فکر می کنم اين حرف بی معنی که «ما گل سرسبد آفرينش بوديم، بعد عربهای سوسمارخور آمدند و همه چيز رو خراب کردند» چيزی رو حل کنه، که در ضمن مايه آبروريزی هم هست، که اگر ما اين همه ال بوديم و بل بوديم، چطور يک مشت عرب مارو شکست دادند و به خاک سياهمون نشوندند؟ و جواب اينه که ما هر ال و بلی هم بوديم، بعد از اسلام هم همين بوديم، و عربها ما ايرانی ها رو شکست ندادند، بلکه خانواده ساسانی رو شکست دادند. هدف من از نوشتن اينها، نه توهين به احساسات وطن پرستانه بعضی هاست، که خود اين وطن پرستی افراطی ريشه در فرهنگ ما نداره و حاصل يادگيری اشتباه علوم اجتماعيه؛، هدف من، وارد کردن بعضی بحثهای دانشگاهی در اين مورد توی دنيای باز و همگانی مثل وبلاگه که شايد بعضی ها همه اطلاعات تاريخشون رو از کتاب تاريخ دبيرستان و خوندن «مفالات» مجلات و گوش دادن به حرفهای متعصبين به دست نياورند. ايدون باذ!



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Home