دلمشغولی ها

کتاب

تاريخ و فرهنگ ايران در عصر انتقال از دوره ساسانی به دوره اسلامی. دکتر محمد محمدی ملايری

The Venture of Islam. Marshall G. Hodgson, University of Chicago Press, 1977

Shahrestani-ha i Eranshahr. Touraj Daryaee. Mazda Publishers, 2002

آهنگ

Crossroads, Eric Clapton, 2001

The Memory of Trees Enya, 1995

Films

باران: مجيد مجيدی

Russian Ark: Alexander Sukorov Russia/Germany/France, 2001

 

Saturday, September 06, 2003

من امروز دارم از آلمان می رم انگليس. سه روزی اونجا خواهم بود و بعد هم امريکا. ايکاش يک کاری واسه ما توی اين اروپا پيدا می شد، همينجا می مونديم! به هر حال، با اگر و مگر نمی شه. نمی دونم می تونم تا چهارشنبه وبلاگ بنويسم يا نه، ولی ناراحت نشيد، خدا بزرگه، چشمهای شما هم مجانی، بالاخره خدمتتون می رسم!!!



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Tuesday, September 02, 2003

دومين عروسی وبلاگی! البته خودش قبلا" گفته، من هم يک چند ماهی بود می دونستم، اما به هر حال: بهترين دوست من توی اين دنيا، سلطان الهزالين و الخليفه الطنازين، استاد پيام چرندياتی، خلد الله ملکه، عروس شد... ببخشيد، بعنی عروسی کرد. عروس خانم هم که معرف حضور خيلی ها هست، به من چه معرفيش کنم؟!!! همين که خلاصه اينها از اونهايی هستند که خون خالص وبلاگی دارند. پيام جان، شروع زندگی تازه مبارک. ايکاش می تونستم موقع عروسيت ايران باشم، اما متاسفانه چيزها اونطوری که آدم می خواد هميشه پيش نمی رند. سه تا هورا به افتخار پيام و خانمش (نخير، هنوز هم نمی گم اسمش چيه، بريد توی وبلاگ خودش، خودتون می فهميد!).



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Sunday, August 31, 2003

راه نزديک، کرايه سنگين، يه امّايی َدِرشه! من آدم بدبينی نيستم، نه به خدا. اما بعضی خبرهای خاص، منو به ياد اين داستان می اندازند. در خبر هست که روزی روزگاری، يک گروه موشهای عاقل، تصميم می گيرند که هديه بزرگی برای جناب گربه تهيه کنند و ضمن تقديم هديه، از ايشون درخواست کنند که در رفتارشون در مقابل موشها، تجديد نظر اساسی کنند. وقتی که هديه مورد نظر تهيه می شه، جنابان موشان، به صرافت ميافتند که کسی رو لازم دارند که هديه رو برای گربه ببره، و از اونجايی که اونها خودشون از سران طايفه موش بودند، نتيجتا" نمی شد که خودشون رو به خطر بيندازند. اينور و اونور، خلاصه يک فقره موش پيدا می کنند که زياد توی باغ نبوده و کمی ميل لنگش بقول معروف تاب داشته. موشها به اين موش کوچولو رو می اندازند که يک هديه رو برای «شخص محترمی» ببره و در مقابلش، کلی پول و غذا و از اين حرفها دريافت کنه. موش کوچولو که می بينه با اينکه ظاهر کار ساده است، اما پاداشش زياده، از موشها سوال می کنه که گيرنده هديه کيه، اونها هم می گويند، چيز مهمی نيست، آقای گربه!!! موش کوچولو هم می گه:« فکر کردم که راه نزديک، کرايه سنگين، يه امّايی َدِرشِه!». حالا حکايت دوستان ماست در مرکز سخن پراکنی يکی از دولتهای معظم دنيا و خيرخواهيشون برای وبگردان ايرانی! در ضمن، با اين پيشنهاد عمو هودر هم شديدا" موافقم! بليت لازم شد، من می فرستم!!!



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Home