دلمشغولی ها

کتاب

تاريخ و فرهنگ ايران در عصر انتقال از دوره ساسانی به دوره اسلامی. دکتر محمد محمدی ملايری

The Venture of Islam. Marshall G. Hodgson, University of Chicago Press, 1977

Shahrestani-ha i Eranshahr. Touraj Daryaee. Mazda Publishers, 2002

آهنگ

Crossroads, Eric Clapton, 2001

The Memory of Trees Enya, 1995

Films

باران: مجيد مجيدی

Russian Ark: Alexander Sukorov Russia/Germany/France, 2001

 

Friday, August 29, 2003

من و گوستاو و کتابم! ببخشيد که بعد از اين مسافرت، کمی تنبلی کردم و چيزهای زيادی ننوشتم. راستش قضيه اينه که علاقه من به تاريخ و تاريخ نويسی، از يک علاقه اوليه به شجره نامه نويسی شاهان و اشرافيان شروع شد. از بچگی خيلی علاقه داشتم به اينکه بدونم فلان دوک پسر کدوم کنت بوده و بيسار پادشاه، با همسر کدوم بارون، «بعلللللللللللللللله»»! يعنی خلاصه غيبت تاريخی و نبش قبر مرده های مردم! حالا اين رو اينجا داشته باشيد. توی اين سفر سوئد، اين ملت توريست پرور که خوب می دونند چطور سر ملتی رو که اومدن توی مملکتشون بگردند رو شيره بمالندو صنار سی شاهی پولشون رو تلکه کنند، بالاخره من هم رو که هميشه سعی دارم توريست بازی در نيارم، گير انداختند و شد آنچه که نبايد. البته ناراحت نباشيد، يک پسر کاکل زريه! البته از جنس کاغذ، و از شما چه پنهان، عينهو جنس عتيقه، فقط به چشم خريدارش خوش مياد! صحبت از يک جلد کتابه به اسم «شاهان و فرمانروايان سوئد». بدمصب اينقدر اين يک کتاب کوچولو رو خوب نوشتند و راجع به دل و روده و تعداد خال گوشتی های فلان پادشاه هم حرف زدند، که من بقول دوستان، توی کف گير کردم! يکی دوروزی سرکار بودم با اين کتاب و داشتم شجره نامه هام رو کامل می کردم و با اسمهای عجيب و غريب حکمرانان محترمی مثل «مگنوس قفل طويله» و «اريک دراز» حال می کردم. بقول مولانا، چون به معراج حقايق رفته بود... الحال، ما برگشته ايم در اين دنيای خاکی! بزودی همگی را از احوالاتمان با خبر می کنيم!



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Tuesday, August 26, 2003

چار ديواری، اختياری! آخيييييييييش! بالاخره جای خودم، کامپيوتر خودم! بقول خاج پرستها، هوم سوويت هوم، يعنی منزل ما شکرين است (ترجمه دچار سکته مليح شده). همه اينها يعنی اينکه بالاخره بعد از يک هفته مسافرت در سوئد و فنلاند و استونی، امروز برگشتيم آلمان. کل مسافرت يک کمی به سندرم عجله دچار شد، که به دليل کمبود وقت، از سر ما هم زياد بود. دو روز در استکهلم، يک روز هم ملاقات يکی از بهترين دوستان سوئدی بنده در شوپينگ. يک شب رو توی يک کشتی عظيم خوابيديم که خيلی کيف داد و مارو از استکهلم برد هلسينکی، پايتخت فنلاند (سوئومی به زبون خودشون). من به دليل گير دادن تاريخيم به زبانهای هندواروپايی، می تونم با کمال پررويی ادعا کنم که از همه زبونهای هندواروپايی، يک کمی سر در ميارم. اما اين فنلاندی، جزو زبونهای فينو-اويغوريه، يعنی که اولين دفعه ای بود که من از زبون يک مملکتی اصلا" سر در نمی آوردم! اما هلسينکی جالب بود، شهر قشنگيه، و يواش يواش هم داره مدرن می شه. به همراه يکی از دوستان دوست دخترم، رفتيم قلعه معروف هلسينکی رو که روی يک جزيره است، ديديم که بسيار زيبا بود. شب هم يک کنسرت مجانی «لنينگراد کابويز» بود (يک گروه فنلاندی عجيب و معروف). من از قبل می شناختمشون، اما هيچوفت توی کنسرت نديده بودمشون! عجيب و غريب بهترين کلمه است برای وصفشون! دو روز هم رفتيم تالين، پايتخت استونی، يکی از جمهوری های تازه مستقل شوروی سابق. شهر قديمیه که در قرون وسطی به دست تاجران اتحاديه هانزا از آلمان ساخته شده و اسمش هم قبلا" «روال» بوده. جالبه که اولين ذکر اين شهر، توی نوشته های جغرافيايی الادريسی، جغرافی دان عرب بوده، و توی همه نوشته های توريستی هم اينو نوشتن!! خلاصه، يک شهر قرون وسطايیه که انگار با روسيه شوروی يک تصادف سختی کرده!!! انشالله به زودی چندتا لينک می ذارم و عکس هم اضافه می کنم.



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Monday, August 25, 2003

English again, with an Estonian Keyboard! Well, another installment in English. I am in Estonia, one of those small Baltic Republics that belonged to the Soviet Union. The capital, Tallinn or Reval, is a medieval city of about 900 years of age. It looks like a Medieval city that has had a serious crash into the Soviet! Old buildings, various churches, McDonald's, gift shops, old trolleybusses, grim faces, post cards, cubble stone streets, tourist restaurants, and the rest you can fill out yourself! We were in Helsinki for two days, saw some friends, and had a good amount of fun. Tomorrow, we are heading back to Germany, and hopefully, I can write something in Persian. Until then, take care, and don't give up reading!



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Home