دلمشغولی ها

کتاب

تاريخ و فرهنگ ايران در عصر انتقال از دوره ساسانی به دوره اسلامی. دکتر محمد محمدی ملايری

The Venture of Islam. Marshall G. Hodgson, University of Chicago Press, 1977

Shahrestani-ha i Eranshahr. Touraj Daryaee. Mazda Publishers, 2002

آهنگ

Crossroads, Eric Clapton, 2001

The Memory of Trees Enya, 1995

Films

باران: مجيد مجيدی

Russian Ark: Alexander Sukorov Russia/Germany/France, 2001

 

Tuesday, August 19, 2003

No Persian, No Fun! I am in a NetCafe in Stockholm. This is not my own PC, obviously, and I cannot write Persian. We arrived today, early in the morning, went around town, and I confirm, it IS a beautiful city. The first time I was here, I was so busy, I did not see much. It is just damn expensive, and that's saying something for someone who lived in London!!!! The first thing we saw in Stockholm upon disembarking from the bus was an Iranian taxi driver. Ain't that a charmer! Apparently, Iranians are quite active in that line of work, which makes it a rather pleasant passtime to walk in the streets and look through the taxi windows to figure out if the driver is Iranian or not!!! Other than that, we are fine and dandy. Will try to write some more in the morrow. Meanwhile, ta tah for now!



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Monday, August 18, 2003

سوئد، تناسخ، و داستانهای ديگر: نمی دونم هيچوقت احساس کردين که به يک مملکت ديگه هم تعلق داريد؟ نه اينکه مثلا" رفته باشيد و شهروند امريکا شده باشيد، بعد مثلا" بگيد من امريکايی هم هستم. نه، احساس اينکه توی يک زندگی قبلی، اهل يک کشور ديگه بوديد و الان هم يک کمی خونتون به اونطرف می کشدتون؟ شايد به نظر مسخره بياد، اما من از هفت، هشت سالگی، هميشه احساس می کردم سوئديم! از ماشين ولوو، قيچی هوسکوارنا، داستانهای آستريد ليندگرن، و مغازه ايکه آ هم هميشه خوشم ميومده! عاشق اساطير سوئدی هستم، کلی هم در مورد اسطوره شناسی تطبيقی بين افسانه های ايران و افسانه های سوئدی کار کردم. راستش رو بخوايد، واسه خودم يک اسم مستعار از روز اسم يکی از پادشاههای سوئد هم انتخاب کردم. خلاصه، من يک کمی سوئدی قاط زدم بقول بچه محلها! (البته اصلا" از ودکا سوئدی دل خوشی ندارم!). خلاصه، فردا با اجازه شما عازم مملکت عمر قبليمون هستيم. قبلا" اونجا رفتم و اگر نخنديد، بهتون می گم که احساس می کردم رفتم وطن! عينهو ايران بود برای من. مختصر اينکه، من احتمالا" قبلا" وايکينگ بودم و اسمم هم يک چيزی شبيه اريک خون دندان يا مگنوس ريش کوسه!!!!!



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Home