دلمشغولی ها

کتاب

تاريخ و فرهنگ ايران در عصر انتقال از دوره ساسانی به دوره اسلامی. دکتر محمد محمدی ملايری

The Venture of Islam. Marshall G. Hodgson, University of Chicago Press, 1977

Shahrestani-ha i Eranshahr. Touraj Daryaee. Mazda Publishers, 2002

آهنگ

Crossroads, Eric Clapton, 2001

The Memory of Trees Enya, 1995

Films

باران: مجيد مجيدی

Russian Ark: Alexander Sukorov Russia/Germany/France, 2001

 

Friday, June 13, 2003

من آدم سياسی هستم، يعنی به هر حال ايرانيم و توی خونم به همون اندازه ای که گلبول سفيد وجود داره، مايه سياست هم وجود داره. اما هيچوقت اين وبلاگ رو آلوده سياست، بخصوص سياست بسيار کثيف ايرانی (از انواع کمونيستی و اسلامی و آنارشيستی و بقيه ايستی ها) نکردم. امروز، با شرمندگی می خوام يک چيزی بگم، اونهم اينه که جناب سيروس رضا پهلوی، شورش رو داره در مياره. از قديم گفتند، در خانه اگر کس است، يک حرف بس است. اين جناب حق داره تا هر موقع که عشقش باشه، برای خودش نظريه پردازی کنه و آرزو کنه که به تخت باباش تکيه بزنه. ايشون می تونه عين همه گروههايی که اسم خودشون رو گذاشتن اپوزوسيون (ننه مرده زبون فارسی) و الحمدلله اصلا" نمی دونند چه غلطی می خوان بکنن، برای خودش جلسه بذاره و نظريات پرت کنه و قس عليهذا. اما وقتی تصميم می گيره جرزنی کنه و با دست گرفتن دستمال ابريشمی زير اهليل مايکل لدين و پل وولفويتز، يک سری گرگ رو به جون هموطنهای خودش بندازه، بايد بدونه که اگر قبلا" يک در يک کرور هم بخت اين رو داشت که کسی به حرفاش گوش بده، حالا همه به چشم دشمن بهش نگاه می کنند. وقاحت هم انگار حدی نداره! پانوشت: ممنون ار همه کسانی که اين مطلب رو خوندند و نظراتشون رو گفتند. لطفا" برای مطالب جديدتر، به صفحه اصلی سر بزنيد. پس پانوشت: اين هم يک مطلب جديد در مورد همين موضوع.



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Thursday, June 12, 2003

ممکنه بگين من بازم دارم قر می زنم، اما ايندفعه ديگه به تنگ اومدم. ازبس همه جا خوندم که کورش اولين اعلاميه حقوق بشر رو صادر کرده و اينقدر مردم دور و بر اين ادعای عجيب، حلوا حلوا کرده اند که فکر کردم بايد يک چيزی در اين مورد بگم. کورش بزرگ، بعد از فتح ليديه و شکست دادن کروزوس، راهش رو به طرف بابل، پايتخت قديمی پادشاهی اکد کج کرد. شرايطی که طی اونها موفق شد بابل رو فتح کنه بماند، همينکه با خير و خوشی و تقريبا" بدون خونريزی، موفق شد وارد بابل بشه. تقريبا" بلافاصله دستور آزادی همه برده هايی که توی بابل گرفتار بودند رو داد، از جمله يهودی ها، کاسی ها، سوری ها، و عيلامی ها. سه سال ماليات بابل رو بخشيد، موافقت کرد که بابل بصورت يک شهر خودمختار اداره بشه، به درگاه خدای شمش خدای بابل دعا کرد، و بعد هم دستور داد روی يک استوانه گلی، به خط و زبان بابلی، متنی رو بکنند که تمام اين کارها رو توضيح می داد. اين استوانه که به عنوان استوانه کورش شناخته می شه، الان تقريبا" پنجاه ساليه که به عنوان اولين اعلاميه حقوق بشر توی بوق شده. به عنوان جلوگيری از هرگونه فحش و فحش کاری، عرض کنم که من خيلی هم مخلص کورش هستم و به عنوان يک سياستمدار و مدير بزرگ، بهش احترام هم می گذارم، اما از افسانه پردازی و مرغ بريون زير بغل شخصيتهای تاريخی گذاشتن زياد خوشم نمی ياد! حالا بيايم بررسی کنيم اين کارهای کورش و اون استوانه رو. اگر کارهای کورش رو توی يک خلاء تاريخی نگاه کنيم، بی گمان خيلی کارهای بزرگ و بی نظيری می شن. اما مشکل اينجاست که اين کارها رو تقريبا" هر سياستمدار باهوشی می کرده: بخشش ماليات و آزادی برده ها برای به دست آوردن دلهاشون کار خيلی از پادشاهها بوده. خودمختاری بابل هم ربطی به بلند نظری کورش نداشته! بابل اونموقع بزرگترين مرکز اقتصادی دنيا بوده، دوتا بزرگترين بانکهای خصوصی اون زمان توی بابل بودند، قدرت تاجرهای بابل و پولشون از قدرت شاه هم بيشتر بوده (خرج اردوی کمبوجیه، پسر کورش، به مصر رو يکی از همين بانکها تقبل می کنه!). کورش چاره ای نداشته جز اينکه به بابل خودمختاری بده، عين وضعيت امروز نيويورک يا حتی بهتر City of London. آزادی دينی هم از باورهای خود کورش و عرف زمانه ميومده. توی اون زمانهايی که اديانی با ادعاهای مسيحيت و اسلام و جهانی بودن نبوده اند، مردم باور داشتند که هر شهری خدای خاص خودش رو داره، و هر کسی توی يک شهر جديد، زير فرمان خدای اون شهر جديد قرار می گيره (شمش خدای بابل، مردوک خدای آشور). کورش هم معتقد به خدای شهر خودش بوده (نخير، کورش زرتشتی نبوده!)، در نتيجه وقتی می رسه به بابل، به درگاه خدای بابل دعا می کنه، همچين که وقتی ما امروز به يک کشور جديد مسافرت می کنيم، از پول اون کشور استفاده می کنيم! در ضمن، دليل کورش برای فتح بابل، در اختيار گرفتن ثروت اونجا بوده که از راه تجارت حاصل می شده، و اگر کورش می خواسته خدای خاصی رو به بابل تحميل کنه، تمام بازرگانها از بابل رو برمی گردوند و کورش می مونده و حوضش! در آخر، نوشتن اين بذل و بخششها روی لوحه های گلی، جزو کارهای پادشاههای قبل از کورش بوده، و کنده شدنش هم به بابلی خودش به همين دليله. سناخريب، سارگن، و حمورابی معروف با لوح قوانينش، اين سيستم رو پايه گذاری کرده بودند، و روی الواح اونها هم تقريبا" همون چيزهايی نوشته شده که روی استوانه کورشه (غير از آشور بنی پال که هم بذل و بخششها رو می نوشته، هم آمار دقيق آدمهايی روکه کشته بوده!). در نتيجه، جان من از اين ادعا دست برداريد. آدمهای باستانی با ايده آليسم ملت قرن بيستم فکر نمی کردند، وحشی هم نبوده اند، آدمهای بسيار منطقی بوده اند که کارهاشون رو با دليل می کرده اند، نه از روی ايدئولوژی و از اين حرفها!



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Tuesday, June 10, 2003

به هر حال، چيزی که ديروز نوشتم اين بود که يک خبری درباره دبيرستان من توی سايت سازمان میراث فرهنگی منتشر شده. نمی دونم منظورشون از «ساخته شدن» دبيرستان جلال آل احمد چيه، چون من چهارسال عمرم رو اونجا گذروندم و اونموقع ساخته شده بود. شاهپور تجريش خیلی وقته که وجود داره. عکسهايی هم که انداختند، همون ساختمونهايی هستند که ما توشون درس خونديم. به هر صورت خاطره خوبی بود!



فکر کنم يواش يواش داره حال وبلاگم جا مياد! الان همه چيز درسته غير از اينکه هرچيزی که ديروز نوشتم، شده سيخی، اما نوشته های قديميم دوباره درست شدند. البته هنوز هم نمیشه از راست به چپ نوشت. اما کاچی به از هيچی!



I am trying to move my weblog to my own server, iranologie.com. I have all the settings right, but it gives me an error: www.iranologie.com/blog.html does not exist. Am I suppose to create a dummy version of this file? Can anyone advise?



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Monday, June 09, 2003

���� ��� ���� ������ �ی ���� ���ی �� ������ ��� ?����� ����� ��� �� ���� �� ���ی �� ����� ���! ��� ���?� ���� ���� ���� ��ی ��ϡ ��ی �Ͽ



��ی �ی ���� �� �� �?� ?� ����ی �� ����?� �����



I cannot post to this site! Something is seriously wrong with blogger. Try accessing my weblog at http://www.iranologie.com/weblog/index.html P.S.: Does not work either. I am not sure what is wrong, but something is wrong. For starters, I cannot write unicode anymore and all of my previous unicode writings are now nonesense. Can anyone help me?



?�?�?�?� ?�?�?�?�?� ?�?� ???�?�?� ?�?�?�?�?� ?� ?�?�?�?� ?�?� ?�?�?� ?�?�?�???� ?�?�?�?�?� ?�?� ?�?� ?�???�?�?� ???�?�?�?� ?�?�?�??. ?�???�?�" ?�?�?�?� ?�?� ?�?� ?�?�???�?� ?�?� ?�?� ?�???�?� ?�?�?�???� ?�?� ?�?�. ?�?� ?�?� ?�?�?�?� ?�???� ?�?�?� ?�?� ?�?� ?�?�?�?� ?�?�???�?�???�?� ?�?� ?�?�?�?�???�. ?�?�?� ?�?�?�?� ?�?�?�?�?�?�?�?� ?�?� ?�?�?�?? ?�?�?�?�?� ?�?�?�?� ?�?� ?�?�?�?� ?�???�! ?�?�?�?�?� ?�?� ?�?�?�?� ?�?� ?�?�?� ?�?� ?�?�?�?�?�?� ?�?� ?�?�?�?� ?�?�?�?�?�?� ???�?�???� ?�?�?�?� ?�?�?�?� ?�?�?�???�. ?�?� ?�?� ?�?�?�?� ?�???�?� ?�???�?� ?�?�?� ?� ?�?�???�?� ?�?�?�?�?�?�?� ?�?????� ?�?�?�??!



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Home