دلمشغولی ها

کتاب

تاريخ و فرهنگ ايران در عصر انتقال از دوره ساسانی به دوره اسلامی. دکتر محمد محمدی ملايری

The Venture of Islam. Marshall G. Hodgson, University of Chicago Press, 1977

Shahrestani-ha i Eranshahr. Touraj Daryaee. Mazda Publishers, 2002

آهنگ

Crossroads, Eric Clapton, 2001

The Memory of Trees Enya, 1995

Films

باران: مجيد مجيدی

Russian Ark: Alexander Sukorov Russia/Germany/France, 2001

 

Thursday, June 05, 2003

ما ايرانی ها، ملت افراط و تفريط هستيم. يا کاری رو نمی کنيم، يا حتما" تا آخرش می ريم. يا سيکل کلاس ششم رو هم نمی گيريم، يا تا دکتراش می ريم. تکنيسين بودن افت داره، دکترای شيمی می گيريم که مامان جون به همه بگه «پسر دکترم»، بعد کار تکنيسين رو می کنيم و قر می زنيم که کسی قدر مارو نمی دونه. با اولين کسی که توی خيابون آشنا می شيم، دعوتش می کنيم خونه و از شام بچه ها می زنيم که ازش پذيرايی کنيم، سه ماه بعد چشم ديدنش رو نداريم و می گيم طرف عجب آدم مزخرفی بود! حالا حکايت ماست و عربها. 1300 سال، عربها خوب بودند و صاحب بن عباد و امام محمد غزالی، عربها رو نژاد برتر می دونستند و زبونشون رو هم زبون کامل (کذا. زبون کامل يعنی چه؟). حالا صد ساله که عربها بد هستند و ملخ خور. ما ايرانی ها هر پيشرفتی هم کرديم، دوقدم پسرفت کرديم. عربها توی دنيا برای افتتاح کرسی های عربشناسی و زبان عربی، کلی پول خرج کرده اند، و نه فقط پول نفت. توی امريکا موسسه مبارزه با تعصبات ضد عربی دارند. کانالهای تلويزيونيشون، توی اين دنيای رسانه ها و پروپاگاندا، حتی قبل از الجزيره هم کيفيت عالی داشتند (ما بعد از 25 سال، پنج تا تلويزيون لس آنجلسی پيدا کرديم که آدم از دستشون به CNN پناه می بره). عربها مرتب در حال تنظيم سخنرانی های آدمهای معروف دنيا هستند. درسخونده هاشون فقط نرفته اند پزشکی و مهندسی بخونند. کلی اديب و تاريخدان و جامعه شناس و روزنامه نگار و متخصص علوم سياسی دارند. ما واقعاً بايد از تعصباتمون دست بکشيم، سرمون رو از برف در بياريم، و از همين عربهای ملخ خور، کلی چيز ياد بگيريم.



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Tuesday, June 03, 2003

امروز، کميسيون ارتباطات فدرال (موسسه نظارت بر رسانه های امريکا)، قوانينی که جلوی شرکتهای بزرگ رسانه ای رو می گرفت که مطبوعات کوچک و مستقل رو يا بخرند و يا ورشکست کنند، لغو کرد. بين کشورهای دمکراتيک و صنعتی، امريکا دارای يکی از محدودترين سيستمهای رسانه ای است. همينطور هم روزنامه های بزرگ مملکت تماما" بوسيله شرکتهای بزرگ اداره می شوند، اما با اين قانون جديد، يعنی همين مقدار کم روزنامه و مجله و شبکه راديويی مستقل هم غزل خداحافظی رو می خونند. تمام اينها هم به بهانه «بازار آزاد»، تخم لقی که توی دهن اين ملت شکسته اند. جالب اينجاست که رئيس اين موسسه نظارت بر رسانه ها، پسر کالين پاول، وزير امور خارجه فعليه! قابل توجه کسانی که فقط «قانون مطبوعات» رو دستاورد محافظه کارها برای محدود کردن رسانه ها می دونستند. هرکاری رو توی کشورهای مختلف بايد به طرق مختلف انجام داد. توی ايران اسلامه و آيت الله فلان و مصالح نظام، توی امريکا هم بازار آزاده و آيت الله پول و امنيت ملی! بقول قديمی ها، خر همون خره، پالونش عوض شده!



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Monday, June 02, 2003

فکر کنيد اگر جامعه ايران دهه بيست و سی نيمايوشيج، شبيه جامعه الان امريکا بود... شرکتهای بزرگ، از آثار معروف هنری برای معرفی محصولاتشون استفاده می کنند (موزيکهای راک برای فروش ماشين، نقاشی ون گوگ برای فروش مبل، فيلمهای سينمايی کلاسيک برای فروش سشوار، قس عليهذا). شرکتها بزرگ، از نويسنده ها و هنرمندها می خوان که برای محصولاتشون تبليغ کنند (هنرپيشه هايی که از مايه ظرفشويی تا تفنگ رو تبليغ می کنند، استيون کينگ که کل "آثارش" مايه فروش همه نوع محصولاته). يک شرکت معظم توليد مواد پاککننده، مياد و به نيما می گه به ازای استفاده از يکی از شعراش، بهش کلی پول می ده. نيما هم حساب عاليه خانم رو می کنه بعد از مردن خودش و درس و مدرسه شراگيم رو، خوب، آدم هر چقدر هم شاعر باشه و دلش به فراخی دشت، بازهم از گوشت و استخون ساخته شده. قرارداد بسته می شه و فردا... درويش توی تلويزيون با صدای دودانگه می خونه:"آی آدمها که در ساحل نشسته (به ضم شين بخونيد!) شاد و خندانيد..." صدای گوينده معروف تبليغات تلويزيونی:"فکر کرديد که با يک قالب صابون پاوه اعلا، چقدر شاد و خندانتر بوديد؟"



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Home