دلمشغولی ها

کتاب

تاريخ و فرهنگ ايران در عصر انتقال از دوره ساسانی به دوره اسلامی. دکتر محمد محمدی ملايری

The Venture of Islam. Marshall G. Hodgson, University of Chicago Press, 1977

Shahrestani-ha i Eranshahr. Touraj Daryaee. Mazda Publishers, 2002

آهنگ

Crossroads, Eric Clapton, 2001

The Memory of Trees Enya, 1995

Films

باران: مجيد مجيدی

Russian Ark: Alexander Sukorov Russia/Germany/France, 2001

 

Thursday, May 22, 2003

جالبه، من با اينکه الان يک سال و نيمه که اين وبلاگ رو می نويسم، اما کمتر می شه که "وبلاگ" بنويسم. يعنی اون چيزی که خيلی ها بهش می گن «روزمرگی» (يا بقول من روز- مرگی!). احتمالا" به اين دليل که هيچوقت فکر نکردم کارهای هرروزه من چندان هيجان انگيز باشند که کسی بخواد در موردشون بخونه (حتی وقتی که مسافرت می کنم). راستش هميشه به آدمهايی مثل دزيره حسوديم می شده که دفتر خاطراتشون خوندنيه. شايد دليلش هم اين باشه که هميشه اينجور آدمها در موقعيتهای جالبی زندگی می کردند (انقلاب فرانسه و به سلطنت رسيدن ناپلئون). اما فکرش رو که می کنم، می بينم من هم در دوران انقلاب ايران و جنگ عراق زندگی کردم، در دوران مهم تاريخی مثل کودتای 2001 بوش و شرکا، توی امريکا بودم. شايد نوشتن خاطرات من هم برای آدمها دويست سال ديگه جالب باشه، کی می دونه؟ اما از طرفی هم شايد تا دويست سال ديگه کسی اصلا" خوندن و نوشتن بلد نباشه! حرف تو حرف مياد، بقول دهخدا، حرف نشخوار آدميزاده! اما يک فکری: کسی تا حالا به پديده سواد و آموزش عمومی به عنوان يک اقدام اقتصادی شرکتهای بزرگ فکر کرده؟ يعنی اينکه موسسات انتشارات بزرگ، پنگوئن، برتلسمن، هارپر، امثالهم، بخاطر اينکه برای توليداتشون (کتاب) مشتری پيدا بشه، طرح آموزش عمومی رو پيش آورده باشند؟ مثل شرکتهای توليد تلويزيون که اولين دفعه کانالهای تلويزيونی رو افتتاح کردند؟ سواد تا قرنها يک موضوع محدود و مختص يک طبقه خاص بوده، اما توی دوران ما شده يک چيز عمومی، و وجودش موسسات انتشاری رو تامين می کنه. يک فکر وحشتناک، نه؟ سواده که باعث خريد کتاب و بزرگ شدن انتشاراتی ها می شه يا انتشاراتی ها سواد رو تبليغ می کنند که فروششون بره بالا؟ اول مرغ بود يا تخم مرغ؟



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Tuesday, May 20, 2003

فکر کنم مدتها پيش بود که در مورد «پروژه برای قرن امريکايی» و تهديدی که اين موسسه برای صلح جهانی و آينده بشر محسوب می شه، نوشتم. در تمام اين مدت به فکر اين بودم که يک وبسايت بسازم که توش با لينک دادن به مقالات دستاندرکاران اين موسسه (که اکثرشون الان جزو هيئت حاکمه امريکا هستند)، نشون بدم که چرا به نظرم اينها خطر بزرگی هستند. اما خوشبختانه خودم يک وبسايت پيدا کردم که اين کار رو کرده. اگر کسی علاقه داره، اين هم لينکهاش: خود موسسه «پروژه برای قرن امريکايی» وبسايت مخصوص رو کردن دست مسئولين يک مقاله مهم موسسه توی اين مقاله آخره که نويسنده ها (از جمله ديک چنی، پل وولفويتز، و جب بوش، برادر جرج بوش کوچولو!)، ادعا می کنند که: While the unresolved conflict with Iraq provides the immediate justification, the need for a substantial American force presence in the Gulf transcends the issue of the regime of Saddam Hussein (در حالی که مشکل حل نشده عراق دليل فوری {برای جنگ} را به دست می دهد، نياز به حضور گسترده نيروهای امريکايی در منطقه خليج {فارس} مسئله ايست که ابعادی وسيعتر از موضوع حکومت صدام حسين دارد) يعنی تمام دلايلی که برای جنگ با عراق آورديم کشک! ما می خوايم توی خليج فارس جولان بديم، کسی هم نطق بکشه دخلشو مياريم!



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Monday, May 19, 2003

يک خبر بسيار جالب در مورد ساخته شدن فيلم زندگی کورش بزرگ در انگليس! اينطور که اين خبر می گه، فيلم قراره پرخرج ترين فيلم تاريخ سينمای انگليس باشه. کارگردانش می گه که از جلوه های ويژه نظير «ارباب حلقه ها: دو برج» استفاده می کنه. بنظر من نکته جالب اينه که کارگران قصد داره از روايات افسانه ای در مورد زندگی کورش بيشتر استفاده کنه تا حقايق تاريخی، که برای اهل تاريخ يک کمی ثقيله. از جمله افسانه چوپان بود کورش، ماجرای پدربزرگش، و بعد صدور اعلاميه حقوق بشر (در مورد اين آخری دلم خيلی پره، انشالله يکروز می نويسم و کلی فحش رو به خودم می خرم، بگو الهی آمين!). اما به هر حال، از اونجايی که تاريخ ما توی سينمای غرب هيچگونه حضوری نداره، و با توجه به اينکه امسال قراره برای چندمين دفعه از زندگی اسکندر فيلم ساخته بشه (با بازی لئوناردو دی کاپريو)، بازهم يک روايت افسانه ای از زندگی کورش بهتر از هيچ چيه! گوش شيطون کر، يکروزی خرپولهای ايرونی می فهمند که تبليغات و خريدن توجه عامه مهمتر از بی ام و و بنزه و يک پولی رو هم می ذارند و يک فيلم درست و حسابی می سازند. تا اونموقع، باز هم دم انگليسی ها گرم!



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Home