دلمشغولی ها

کتاب

تاريخ و فرهنگ ايران در عصر انتقال از دوره ساسانی به دوره اسلامی. دکتر محمد محمدی ملايری

The Venture of Islam. Marshall G. Hodgson, University of Chicago Press, 1977

Shahrestani-ha i Eranshahr. Touraj Daryaee. Mazda Publishers, 2002

آهنگ

Crossroads, Eric Clapton, 2001

The Memory of Trees Enya, 1995

Films

باران: مجيد مجيدی

Russian Ark: Alexander Sukorov Russia/Germany/France, 2001

 

Friday, May 16, 2003

این قضيه کلماتی که ملت توی گوگل دنبالش می گردند و گوگل هم ميارتشون در خونه من، داره جالب می شه. يکی هست که انگار مرتب وبلاگ رو می خونه، اما حوصله اينکه آدرسش يادش بمونه رو نداره، بخاطر همين همش دنبال مدل لباس می گرده و بعد توی خياطخونه ما ختم می شه! کلمات مستهجن هم که سبيله، هرچند که من اينقدر با ادبم که اگر کسی کلمات بی ادبی بگه، تا بناگوش سرخ می شم. نتيجتا" نمی دونم اين گوگل ولدزنا چه لجی با من داره! صلح جهانی و تاريخ ايران هم که اتوبوسهايی هستند که ايستگاه مرکزيشون انگار جنب گاراژ ما واقع شده. اما جالب ترين کلمه ممکن، فاسد بود! من فکر نمی کردم اين وبلاگ من جزو مفسدين فی الارض باشه. فکر کنم گوگل خراب شده، جای کاخ سفيد ملت رو مياره اينجا!



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Tuesday, May 13, 2003

جرج ارول توی کتاب 1984، در مورد وزارت حقيقت صحبت می کنه که کار اصليش، تغيير دادن تاريخ و تطبيق دادنش با سياست روزه. مثلا" وقتی يکی از اعضای حزب حاکم مورد غضب رئيس قرار می گيره، بلافاصله آرشيو تمام روزنامه ها عوض می شه و در تمام اخبار قديمی حزب، اسم اون آدم حذف می شه. شايد اين مقدار تحريف در عمل مشکل به نظر بياد، اما رهبران ارولی دنيای ما، خوب فهميدند که کار خودشون رو چطور آسون کنند. سه روز پيش، نيويورک تايمز، بزرگترين روزنامه امريکا، اعتراف کرد که يکی از خبرنگارهاش در عرض چهار سال گذشته، 36 تا خبر رو جعل کرده. از يکی از متخصصين رسانه های جمعی سوال کردند که معنی اين برای آينده نيويورک تايمز چيه؟ طرف گفت هيچ! ما در عصر تلويزيون زندگی می کنيم. اکثريت مردم اخبارشون رو از تلويزيون می گيرند. خبر تلويزيونی هيچ جا ثبت نشده و به محض اعلام خبر، کسی نمی تونه ثابت کنه که کسی اون خبر رو اعلام کرده! اگر لازم باشه، می شه هر خبری رو تکذيب کرد. کسی دقت خبری که سی ان ان می ده رو کنترل نمی کنه. اخبار تلويزيونی خيلی راحت می تونه اشتباهات فاحشی رو مرتکب بشه که اثباتش غير ممکنه (مثل اينکه بارها و بارها توی تلويزيون، "متخصصين" مهمان، گفتند که صدام پشت قضايای نيويورک بوده! يعنی مسموم کردن ذهن مردم برای حمله به عراق، کسی هم نمی تونه بازخواست کنه!). نمونه جالبش اون سخنرانی «تاريخی» جناب بوش بعد از 11 سپتامبر که ضمن صحبتاش، گفت که اين يک جنگ «صليبی» خواهد بود. الان توی هيچ جا نمی شه اثری از اون سخنرانی پيدا کرد! انگار که اصلا" اتفاق نيفتاده. وزارت حقيقت، تاريخ رو عوض کرده! پانوشت: محض اطلاع دوستانی که از رنگکاری من توی اين صفحه تعجب کردند. بعضی از دوستان از سياهی رنگ اين صفحه و سفيدی نوشته ها شکايت کردند و گفتند که چشم آزاره. ما هم بخاطر احترام به «اقليت»(!!) اين عمل رو انجام داديم. حالا صفحه نظرخواهی بازه و ما هم تا دلتون بخواد سعه صدر داريم (يعنی اصلا" واسمون مهم نيست شما چی بگين!)، پس هرچی می خوايد فحش بدين که يک وقت زبونم لال عقده ای نشيد و پس بيفتيد خونتون بيفته گردن من!



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Sunday, May 11, 2003

زبان فارسی الان در يک دوره بحران بسيار شديد به سر می بره. فکر نمی کنم زبان ما تا به حال يک همچين تجربه ای رو از سر گذرونده باشه. يک نگاه به نثر روزنامه های پرطرفدار، يک گوش کردن به راديو و تلويزيون (چه لوس آنجلسی و چه وطنی) و يک خوندن کتابهای جديد، نشون می ده که وضعيت زبان فارسی چطوريه، و جسارتا" عرض می شه که اصلا" اميدبخش نيست! از يک طرف، فارسی در دوره ای به سر می بره که بيشترين برخورد رو با زبانهای خارجی و در وسيع ترين بعد ممکن داشته. درصد کسانی که يک زبان خارجی رو می فهمند بسيار بالاست و تا به حال سابقه نداشته( هرچند که همچين مشکلاتی هم هست!) از طرفی کلی آدمها هم مثل خود بنده، از مملکت بيرون زندگی می کنند و دو، سه زبان ديگه رو هم می دونند. ورود وسايل و توليدات خارجی هم باعث واردات کلمات جديد می شه. اينها همه يعنی تزريق مقدار زيادی کلمات تازه به يک زبان، که احتمالا" قبلا" فقط در مورد زبان عربی صحت داشته. از طرف ديگه، دانش عمومی مردم ما از ريشه های زبان خودشون خيلی کمه (هنوز خيلی ها فرق بين زبانهای ايرانی و زبان فارسی رو نمی دونند!). يعنی کلا" يک شکاف بزرگی بين زبان فارسی جديد (همينی که ما صحبت می کنيم) با زبان فارسی ميانه (يا پهلوی ساسانی، که اسم مغلوط عاميانه اش محسوب می شه)، وجود داره که مردم رو کلا" از ريشه های زبانيشون بی خبر می گذاره (چند نفر می دونند ريشه کلماتی مثل ملخ، آغاز، هراس، و اژدها چه زبانيه؟). از طرفی، نفوذ فرهنگ غربی هم تحصيل زبان عربی رو که به هر حال با همه مشکلاتش، حدود چهل درصد کل ذخيره لغات زبان ما رو در خودش داره، محدود کرده و مردم از اين شاخه ای که به زبان ما وجود داده هم بی خبرند (بی توجهی کلی ايرانی ها به زبان هم جای خود داره!). موضوع ديگه هم بحث املا تاريخیه که همونطور که قبلا" گفتم، فارسی نوشتاری رو به شدت از فارسی گفتاری دور نگه می داره و بهانه به دست اون آدمهايی می ده که می خواند خط ما رو عوض کنند، غافل از اينکه املای تاريخی گريبانگير هر خطی می شه. البته وجود املای تاريخی باعث زنده نگه داشتن دانش مردم از اشکال قديمی زبان هم می شه و به ما اجازه می ده هم سعدی رو بفهميم و هم صادق چوبک رو. اما در کل، همين که مردم کلمه ای که «پوشوندن» تلفظ می شه رو بايد «پوشانيدن» بنويسند، خودش باعث دور شدن زبان مردم از زبان نوشتاری می شه و نتيجه اش هم اينکه گويندگان تلويزيون و سخنرانان با دبدبه و کبکبه کنفرانسها هم جمله های چندان اشتباهی از خودشون صادر می کنند که تن علامه دهخدا به لرزه ميفته! به نظر من، زبان ما به يک پالايش کلی، يک برنامه آموزش عمومی در مورد زبان، و تازه کردن املای خط فارسی احتياج داره.



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Home