دلمشغولی ها

کتاب

تاريخ و فرهنگ ايران در عصر انتقال از دوره ساسانی به دوره اسلامی. دکتر محمد محمدی ملايری

The Venture of Islam. Marshall G. Hodgson, University of Chicago Press, 1977

Shahrestani-ha i Eranshahr. Touraj Daryaee. Mazda Publishers, 2002

آهنگ

Crossroads, Eric Clapton, 2001

The Memory of Trees Enya, 1995

Films

باران: مجيد مجيدی

Russian Ark: Alexander Sukorov Russia/Germany/France, 2001

 

Thursday, May 08, 2003

ديشب داشتم مجموعه «وغ وغ ساهاب» صادق هدايت رو می خوندم. فکر کنم يکی از ناشناخته ترين کارهاش باشه، و به همراه «ولنگاری»، يکی از دوتا مجموعه ای که جنبه شوخ صادق هدايت رو خيلی خوب نشون می ده. نمی دونم دليل اينکه مردم معمولا" با اين دوتا آشنا نيستند چيه؟ شايد اينکه معلمهای مدرسه که هميشه بچه ها رو از خوندن آثار صادق هدايت، بخاطر «منفی بودنش» (کذا) باز می داشتند، می ترسند مبادا با خوندن ولنگاری يا وغ وغ ساهاب، بچه ها بفهمند که هدايت يک لولوخورخوره ادبی نيست و فقط بهترين نويسنده فارسی زبان 100 سال گذشته است! يکی از قضايای وغ وغ ساهاب، من و خانواده محترم رو يک ده دقيقه ای خندوند! «قضيه خيابان لختی» که توش با عربی مسخره، هدايت وضعيت خيابان لختی (سعدی فعلی) که مثل جردن اونموقع بوده رو توی شبهای تعطيل شرح می ده. يک تکه آخرش خيلی باحاله: و رجال علی رئوسهم کلاهتی تلهلهو فی دنبال نسائتی و نسا عورت عفيفتی و همه فی الچادرتی و با چشم خود ديدم که مردی کوتاهتی يقول به زنی درازتی «يا ايهالخرمنه النازتی جگرکی من ستمک فقد کبابتی!» والله الاعلم بالصوابتی!



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Monday, May 05, 2003

بعضی ها مثل اينکه نمی تونند حرفشون رو ساده بزنند. نويسندگی رو به اين می دونند که بجای اينکه بگن چشمهای طرف آب مرواريد آورده بود، شرح می دن که:«در درون جام جهانبينش، مرمر آبنوسی می درخشيد که که مرا به ياد خرده سنگهای جزاير مرجانی خليج نيلگون پارس می انداخت،...». طرفه اينجاست که اين مدل نوشتن رو هنر هم می دونند. نثر مغلق و سخت نوشته هايی مثل رستم نامه، از صافی منشئات قائم مقام و فرهاد ميرزا معتمد الدوله گذشت و به دست امير نظام گروسی و دهخدا و صادق هدايت، به نثر معمولی و دلنشين و همه فهم و ساده امروزی رسيد. حالا اينکه خيلی ها يا دلشون از شاعر نشدن گرفته يا فکر می کنند پيدا کردن مترادف برای هر کلمه و زنجير کردنشون دنبال همديگه يعنی هنر، مسئله ايست که اين ذهن محدود بنده هنوز نتونسته حلش کنه. يک نظر به فرهنگ معين می تونه همه اينگونه نويسنده ها رو با مطلب کافی برای پر کردن هزار «اثر» روانه کنه.



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Home