دلمشغولی ها

کتاب

تاريخ و فرهنگ ايران در عصر انتقال از دوره ساسانی به دوره اسلامی. دکتر محمد محمدی ملايری

The Venture of Islam. Marshall G. Hodgson, University of Chicago Press, 1977

Shahrestani-ha i Eranshahr. Touraj Daryaee. Mazda Publishers, 2002

آهنگ

Crossroads, Eric Clapton, 2001

The Memory of Trees Enya, 1995

Films

باران: مجيد مجيدی

Russian Ark: Alexander Sukorov Russia/Germany/France, 2001

 

Thursday, March 20, 2003

عيد همه مبارک! صد سال به اين سالها! اينشالله کلی عيدی بگيرين، حال بکنين، پارتی برين، جای ما رو هم خالی کنين! توی اين خراب شده که اينها عيد حاليشون نمی شه! اضافه: جهت اطلاع همه شلغمهای عالم: اين خراب شده=امريکا!



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Wednesday, March 19, 2003

امشب مهلت 48 ساعته ای که جرج بوش با کمال پررويی برای خارج شدن صدام از عراق گذاشته بود، منقضی شد. بلافاصله امريکا شروع کرده به بمباران کردن عراق. بوش اومد توی شبکه های خبری امريکا (که بره کشونشون شروع شده!) و اعلام کرد که «عمليات آزادی مردم عراق شروع شده!» انگار دروغ هرچی گنده تر باشه، بايد قابل باورتر باشه. فکر کنم اين آخرين باريه که ما در طول عمرمون مزه صلح رو چشيديم: به جنگ جهانی سوم خوش آمديد. واقعا فکر می کنم مورخين 200 سال ديگه به ما کلی بخندند.



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Tuesday, March 18, 2003

«جنگ جنگ تا رفع فتنه از جهان...» تکليف امشب: تروريسم را جايگزين فتنه کنيد!!



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Sunday, March 16, 2003

کتاب زويا پيرزاد رو خوندم (چراغها را من خاموش می کنم). جالب بود. لحن قشنگی داشت و راحت و بدون زحمت می شد خوندش، عين راحت الحلقوم. راستش زياد موضوعش برام مهم نبود، يا اصلا" از اول به اينکه کتاب پيام داره يا نه، زياد توجه نکردم. سبکش سبک تک گويی از ديد اول شخص. مثل اينکه مد شده، بامداد خمار (رمان موفق ديگه ای از يک نويسنده زن) هم همين سبک رو در پيش گرفته بود. اما اينيکی از سووشون سيمين دانشور خيلی قرض کرده بود: قهرمان زن کتاب که کسی نمی فهمدش، شوهر مهربان اما سياست زده، پسر نوجوان، و حتی دخترهای دوقلو. اينش توی ذوقم زد، نويسنده می تونست بدون اينقدر گرته برداری هم همين منظورها رو برسونه. يک تم مخصوص، علاقه قهرمان کتاب و مرد مرموز ماجرا، اما جالب بود، خوشم اومد، هرچند که سريع کتاب رو تموم کرده بود. از اينکه کتاب در محيط ارمنی ها می گذشت هم خوشم اومد. بدون اينکه زياد روی ارمنی و «اقليت» (عجب واژه زشتی) بودن تکيه کنه، کل داستان رو از يک زاويه کمی (فقط يک کم) متفاوت ارائه می داد. مثل کمی شکر بود که توی يک ليوان شير ريخته باشند. بعضی از استعاره ها (توفان ملخ) رو زياد دوست نداشتم و يک زور زيادی برای بيان مطلبی واضح در لفافه ديدمش. اما کلا" کتاب خوبی بود، از نظر ارزش به پای سووشون نمی رسيد، اما از «ساربان سرگردان» چندين برابر بهتر بود. زنده باد خانم پيرزاد، خرمالوی گس رو گذاشتم توی برنامم که بخونم. در ضمن از همه آدمهايی که از شکلات آوردن من زياد حال نکردند. چی بيارم براتون از آلمان؟ ماشين پورشه؟



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Home