دلمشغولی ها

کتاب

تاريخ و فرهنگ ايران در عصر انتقال از دوره ساسانی به دوره اسلامی. دکتر محمد محمدی ملايری

The Venture of Islam. Marshall G. Hodgson, University of Chicago Press, 1977

Shahrestani-ha i Eranshahr. Touraj Daryaee. Mazda Publishers, 2002

آهنگ

Crossroads, Eric Clapton, 2001

The Memory of Trees Enya, 1995

Films

باران: مجيد مجيدی

Russian Ark: Alexander Sukorov Russia/Germany/France, 2001

 

Friday, March 14, 2003

کسی توجه کرده که من با توجه به سابقه قديميم به عنوان مارکوپولوی وبلاگرهای ايرانی، الان چهارماهی شده که جايی نرفتم؟ نگرانم نشدين؟ اگر شدين، عرض شود که يک ده روز ديگه دوباره دارم می رم گشت و گذار. آلمان و احتمالا" انگليس و شايد هم بلژيک. کسی شکلات می خواد بگه!



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Tuesday, March 11, 2003

الحق و الانصاف که ملت ثابت کردند اصلا" زبون براشون مهم نيست. يعنی کسی نکرد چهارتا کلمه به افاضات ما اضافه کنه و يک چيزی به ما ياد بده. اين من رو به اين نتيجه می رسونه که عقيده ام مبنی بر اينکه ايرانی ها به زبان کلا" بی توجه هستند، درسته! من کمتر ملتی رو ديدم که اينقدر در مورد ياد گرفتن زبان، حتی زبان مادری خودشون، بی توجه باشند. فکر نکنم توی هيچ زبان ديگری، مجريان راديو و تلويزيون به اندازه مجريان راديو و تلويزيون ما اشتباه کنند! چه شبکه های داخل ايران و چه تلويزيونهای ايرانی لس آنجلسی (لعنت الله عليهم اجمعين!!!)، هيچکدوم مجری قابلی ندارند که بتونه 15 دقيقه بدون تپق صحبت کنه؛ دريغ از پنج جمله صحيح! اکثرا" فکر می کنند بافتن جملات بلند و روده درازی يعنی "ادبی" حرف زدن! نتيجتا"، خيلی ها در آخر جمله فعلی رو بکار می برند که از نظر کارايی و زمان و بقيه، به فاعل يا مفعول جمله نمی خوره. تازه اينها کسانی هستند که هنوز قابل قبول هستند، نه اون آقايون و خانمهای "خود ساخته" ای که به معرفی هنرمندان محترم می پردازند (وا مصيبتا!). اين موضوع رو می تونيم توی عادتهای ايرانی ها در ياد گرفتن زبونهای خارجی هم ببينيم. من خيلی کم ايرانی هايی رو می شناسم که بعد از چندين سال زندگی در خارج از کشور، تونسته باشند زبون کشور ميزبان رو کامل و راحت ياد بگيرند، و اين البته در مملکتی مثل امريکا که خودش هم کمبودهای جدی در يادگيری زبان داره، بيشتر به چشم می خوره. ايرانی هايی رو می شناسم که بعد از 20 سال زندگی کردن در امريکا، هنوز قادر به بحث کردن در مورد مثلا" يک موضوع معمول ادبی و يا سياسی به انگليسی نيستند. و جالب اينجاست که اين بی توجهی در نسل دومی ها هم به صورت ديگه ای به چشم می خوره: شايد بچه های نسل دومی ايرانی از معدود نسل دومی هايی در امريکا باشند که اينقدر با زبان نسل اولی ها بیگانه هستند! از آثار اين بی توجهی به زبان (و شايد تنبلی ايرانی ها در يادگيری قوانين زبان ميزبان)، رايج شدن کلمه Farsi به جای Persian در زبان انگليسیه. هر زبانی قوانين خاص خودش رو داره. در انگليسی، هر زبانی اسم خودش رو داره، و اسم زبان ما هم در انگليسی Persian بايد باشه، نه فارسی! کما اينکه ما در فارسی می گيم: «من انگليسی صحبت می کنم». نه اينکه: «من انگليش صحبت می کنم»!!! اما اين تنبلی و بی توجهی ايرانی ها به قوانين زبان انگليسی، باعث رايج شدن کلمه فارسی به عنوان اسم زبان ما در انگليسی شده، طوری که کلمه Persian رو الان انگليسی زبانها، کلمه ای متفاوت از فارسی می دونند و فکر می کنند Persian زبان باستانی ايرانه که هندو-اروپايی بوده، در صورتی که فارسی زبان جديد ايرانه که يک نوع عربيه. و اين ضربه ایه که درست کردنش دهها سال زحمت لازم داره. بالاغيرتا" يک کم اين راه اوليه ارتباطی، اين زبان بی زبون رو، جدی بگيريد!



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Home