دلمشغولی ها

کتاب

تاريخ و فرهنگ ايران در عصر انتقال از دوره ساسانی به دوره اسلامی. دکتر محمد محمدی ملايری

The Venture of Islam. Marshall G. Hodgson, University of Chicago Press, 1977

Shahrestani-ha i Eranshahr. Touraj Daryaee. Mazda Publishers, 2002

آهنگ

Crossroads, Eric Clapton, 2001

The Memory of Trees Enya, 1995

Films

باران: مجيد مجيدی

Russian Ark: Alexander Sukorov Russia/Germany/France, 2001

 

Saturday, March 08, 2003

چند روز پيش توی روزنامه گاردين هفتگی (روزانش توی اين خرابشده گير نمی ياد!)، يک مقاله خوندم در مورد اينکه زبان اسکاتلندی (سلتی اسکاتلندی) که زبان مردم اسکاتلند قبل از اومدن انگليسی ها بوده، در حال از بين رفتنه. تعداد کسانی که به اين زبون صحبت می کنند کمتر از 60 هزار نفره و اگر کمتر از 50 هزارتا بشند، اونوقت از نظر قانونی زبونشون مرده حساب می شه و خلاصه آماده می شن برای مراسم تشعيع جنازه. راستش از اونجايی که انگاری من تنها کسیم که توی اين هيرووير دلم به حال زبونهای عجيب و غريب می سوزه، فکر کردم برم اسکاتلندی ياد بگيرم که شايد تعداد بشه 60001 نفر و نمیره اين زبون مادر مرده (خيلی سخت نيست، از نظر گرامری به پارسی باستان نزديکه). اما از اونطرف به فکر افتادم که توی مملکت خودمون چندتا زبون در حال مرگ و نزع هست؟ زبون محلی که پدربزرگ و مادربزرگ من اهلش بودند (تاتی)، فکر کنم اصلا" نسل جديد مردم بوئين و ساوجبلاغ و طالقان اصلا" بلد باشند تاتی حرف بزنند. زبون سيوندی مردم اطراف شيراز (مرودشت) هم چيزی ازش نمونده و فارسی داره جای هردوشون رو می گيره. ترکی اصلا" از آذری چيزی باقی نگذاشته و حتی اسمش رو هم برداشته، همين پيشرفت ترکی به طرف شرق روی تاتی و طالشانی هم اثر گذاشته (قابل توجه کسانی که از ظلم شدن به ترکی ناله می کنند! به عنوان يک نفر که قراره تاتی بلد باشه، بنده تکذيب می کنم!). نمی دونم از زبون اورمانی هم که يک زبان ايرانیه که در عمان صحبت می شه، چيزی بجا مونده؟ يغنابی (تنها باقی مونده مدرن سغدی) الان توی تاجيکستان ده هزار نفر هم متکلم نداره. اشکاشمی و وخی هم از اين بدتر. کسی اينجا هست که به هيچ زبون کم تکلمی صحبت کنه؟ کسی رو می شناسيد که آخرين کسی باشه که می تونه به زبون مادريش حرف بزنه؟



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Wednesday, March 05, 2003

خسته شدم، خيلی. نه از کار کردن، دوست دارم که کار کنم، اما از اينکه کار کردن اينقدر از وقتی رو که دوست دارم بذارم پای نوشتن و تحقيق، تلف می کنه، خيلی شاکيم. الان مدتهاست دارم روی يک مقاله در مورد فتح سغدستان به دست سعيد ابن مهلب، سردار عرب، کار می کنم، ولی اصلا" وقت نمی کنم تمومش کنم. خدا کنه مهرماه زودتر بياد و من دوره دکترام رو شروع کنم که بتونم با خيال راحت هرچی دلم خواست بخونم و بنويسم. دعا کنيد. امروز تمام دانشجوهای دانشگاه برکلی و بچه های دبيرستانی برکلی و شهرهای اطراف، کلاسها رو تعطيل کردند و بخاطر اعتراض به جنگ، ريختند توی خيابون. همه جا پر از اعتراضه، اما انگار کسانی که خون/پول جلوی چشمشون رو گرفته، نمی بينند. خدا آخر و عاقبت ما و آزادی عقيده و صلح جهانی و استقلال رو به خير کنه. در ضمن، از همه کسانی که کتاب پيشنهاد کردند متشکرم. فکر کنم کتاب زويا پيرزاد کانديدای بعديم باشه. در ضمن، منهم پيشنهاد می کنم که کتاب Baudolino از اومبرتو اکو (همون نويسنده "نام گل سرخ") رو بخونيد (نمی دونم به فارسی ترجمه شده؟).



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Monday, March 03, 2003

اونموقع :«همه با هم...» الان:«امروز فقط اتحاد..»



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Sunday, March 02, 2003

کسی می تونه به من يک چندتا کتاب خوب جديد ايرانی معرفی کنه؟ می خوام ببينم رمان جديد در ايران چيه؟ بعد از خوندن ساربان سرگردان خانم دانشور، راستش خيلی خورد تو ذوقم. کسی توصيه ای نداره؟ آيا يک سووشون يا يک کليدر ديگه پيدا می شه؟



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Home