دلمشغولی ها

کتاب

تاريخ و فرهنگ ايران در عصر انتقال از دوره ساسانی به دوره اسلامی. دکتر محمد محمدی ملايری

The Venture of Islam. Marshall G. Hodgson, University of Chicago Press, 1977

Shahrestani-ha i Eranshahr. Touraj Daryaee. Mazda Publishers, 2002

آهنگ

Crossroads, Eric Clapton, 2001

The Memory of Trees Enya, 1995

Films

باران: مجيد مجيدی

Russian Ark: Alexander Sukorov Russia/Germany/France, 2001

 

Thursday, February 27, 2003

ديشب يک رئيس جمهور خاص يک مملکت خاصتری، توی يک سخنرانی اعلام کرد که تصميم داره از «تمدن» دفاع کنه و ارزشهای دمکراتيک رو (به زور دگنک!) به بقيه "ياد" بده. بقول معروف، بچه رو که رو بدی... اما ملانصرالدين قرنهاست که صدای همه آدمهايیه که خودشون صداشون در نمی ياد. خيلی شوخی ها رو از زبون ملا شنيديم، اما فکر کنم چند قرنی بود که از ملا، لطيفه تازه نشنيده بوديم. اين نوشته استاد گيله مرد رو بخونيد. ملا دوباره در ميان ماست!



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Tuesday, February 25, 2003

-افلاتون، تنها فيلسوفی از نسل فيلسوفان عصر "طلایی" آتن بود که با دمکراسی مخالف بود. به نظر افلاتون، دمکراسی بطور طبيعی به ديکتاتوری منجر می شه. (جاش خالی جرج بوش رو می ديد!) -چند شب پيشتر، شاهزاده ترکی بن فيصل آل سعود که رئيس انستيتو تحقيقات خاورميانه است، توی يک کنفرانس بزرگ گفت:«برای مردم خاورميانه، دمکراسی که غربی ها حرفش رو می زنند، مثل يک دين تازه است که کشيش اعظمش رئيس جمهور امريکاست و همونطور که صليبيها در قرن 11 با علامت صليب و دعای خير پاپ، به خاورميانه حمله می کردند، به نظر میاد که امريکای قرن 21 هم با پرچم دمکراسی می خواد همين کار رو بکنه.» (در ضمن، به اعتراف محققين مدرن اروپايی، مستعمره گران قرنهای 17 و 18 اروپا هم از گروههای مختلف تبليغات مذهبی مثل ژزوئيتها و دومنيکنها به عنوان جاده صافکن استفاده می کردند.) -همه می گن جامعه ما معنی دمکراسی رو نمی فهمه. مارکس عقيده داشت که حکومت "شرق" اصلا" توی چهارچوبهای تکامل حکومتی اون نمی گنجند، چون همه "دسپاتيک" هستند، يعنی شاه در اونها حاکم جان و مال مردمه. اما در مملکت ما، در دورانهای اشکانی، ساسانی، و حتی بعد از اسلام (دوره صفوی)، اين يک اصل شناخته شده بوده که شاه نماينده مردمه (کريمخان زند که لقب خودش رو "وکيل الرعايا"، نماينده مردم، انتخاب کرد.) هروقت هم که شاه سعی می کرده که از حد اختياراتش بالا بزنه، مکانيزمهای جامعه جلوش رو می گرفتند. نمونه اش قيامهای دوره ساسانی (مثل مزدک) و خلع و به دادگاه کشيدن پادشاهی مثل خسرو پرويزه. مجلسی مانند مهستان هم توی مملکت ما سابقه تاريخی داره، مجلسی که همون نقشی رو بازی می کرده که مجلس اشراف بعد از معاهده مگنا کارتا در انگليس ايفا کرده، و بعدا" هم به دمکراسی منجر شده. آيا وقتش نيست بجای قبول دربست دمکراسی که بر مبنای تجربيات و شرايط خارجی بنا شده، سعی کنيم به شناسايی شاخصهای دمکراتيک در جامعه خودمون بپردازيم؟



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Home