دلمشغولی ها

کتاب

تاريخ و فرهنگ ايران در عصر انتقال از دوره ساسانی به دوره اسلامی. دکتر محمد محمدی ملايری

The Venture of Islam. Marshall G. Hodgson, University of Chicago Press, 1977

Shahrestani-ha i Eranshahr. Touraj Daryaee. Mazda Publishers, 2002

آهنگ

Crossroads, Eric Clapton, 2001

The Memory of Trees Enya, 1995

Films

باران: مجيد مجيدی

Russian Ark: Alexander Sukorov Russia/Germany/France, 2001

 

Thursday, February 13, 2003

اينجا اشتباه شده! پايين رو بخونيد!



«امروز فقط اتحاد» فردا؟ چلوکباب سلطانی!



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Sunday, February 09, 2003

روزی نادرشاه به ملاقات سيد هاشم خارکن، عارف نامدار رفت. سيد را از اين جهت خارکن می گفتند که روزها به صحرا می رفت و با کندن بوته های خار، زندگی می گذراند. نادرشاه به سيد گفت:«شما واقعا" همت کرديد که از دنيا گذشتيد.» سيد با کمال سادگی رو به شاه کرد و گفت:«برعکس، همت را شما کرديد که از آخرت گذشتيد!!!» حالا حکايت ماست... همه به من می گن تو پشتکار زيادی داری و راجع به همه چيز کنجکاوی. جواب من اينه که اتفاقا" توی اين دنيايی که پر از چيزهای يادگرفتنيه، من پشتکار ندارم. پشتکار واقعی رو کسانی دارند که می تونند بدون کنجکاوی توی کار دنيا و احتياج به ياد گرفتن، زندگيشون رو بگذرونند و، جسارته، مثل اسب درشکه فقط جلوی پاشون رو ببينند!



اين روزها، توی اين مملکتی که من هستم، حرف همه از جنگه. جنگی که به نظر مياد خواست عده محدوديه که به هر دليلی نفع خودشون رو در براندازی يک حکومت خارجی می بينند و راه انداختن استعمار جديد. مردم اين کشور جنگ نديده اند. 170 ساله که يک دشمن خارجی به خاک مملکتشون پا نگذاشته. مدتهاست که با هرکه می جنگند، ازش پيروز درمياند. برای همينه که 66 درصدشون فکر می کنند جنگيدن خوبه. اينها مردمی هستند که مثل من و شما، هيچوقت صدای موشک و خمپاره رو به گوش نشنيدند. نمی دونند جنگ چيه. توی اين مملکت کسانی هستند که افکار عمومی رو در اختيار دارند. کسانی که فقط به جيبشون فکر می کنند و از مايه گذاشتن جون آدمهای ديگه هم دريغ ندارند. متاسفانه، فعلا" اينها دستگاه حاکمه اين مملکت رو در اختيار دارند، و سوار خری هستند که برای پايين آمدن از آن، يا خر بايد بميرد و يا سوار! دنيای ما در آستانه تغييرات اساسی است. اگر فکر کنيد که دويست سال ديگه آدمهای بيکاری مثل من (مورخ جماعت)، تاريخ رو چگونه می نويسند، بايد بدونيد که اين دورانی که ما درش زندگی می کنيم در نوشتن اين تاريخ نقش اساسی رو خواهد داشت. ما در ميانه يک سوتفاهم سياسی، تاريخی، روانشناسی، و اجتماعی هستيم که از قرن 18 ميلادی شروع شده، و چون کسی سعی نکرده که اين سوتفاهم رو برطرف کنه، موضوع کم کم داره با جاهای باريک می کشه. به نظر نمياد که کاری از دست ما بربياد، بخصوص کسانی که نقش کبوتر صلح رو بازی می کنند. اما می تونيم به خودمون بباليم که در يک نقطه عطف تاريخی زندگی می کنيم.



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Home