دلمشغولی ها

کتاب

تاريخ و فرهنگ ايران در عصر انتقال از دوره ساسانی به دوره اسلامی. دکتر محمد محمدی ملايری

The Venture of Islam. Marshall G. Hodgson, University of Chicago Press, 1977

Shahrestani-ha i Eranshahr. Touraj Daryaee. Mazda Publishers, 2002

آهنگ

Crossroads, Eric Clapton, 2001

The Memory of Trees Enya, 1995

Films

باران: مجيد مجيدی

Russian Ark: Alexander Sukorov Russia/Germany/France, 2001

 

Wednesday, February 05, 2003

اين هم يک جوک کذايی ديگه! جرج بوش می ره بازديد يک مدرسه (غير از اون يکی!). سر کلاس ادبيات وارد می شه و می بينه که دارند راجع به تراژدی صحبت می کنند. خوب به حرفهای معلم گوش می ده، بعد از بچه ها می پرسه:«کی می تونه نمونه يک تراژدی رو به من نشون بده؟» يکی از بچه ها می گه:«وقتی بهترين دوست من داره توی خيابون دوچرخه سواری می کنه، يکدفعه يک ماشين بهش می زنه و می کشتش، اين تراژديه!» بوش می گه:« نه، اين تصادفه، نه تراژدی.» يک دختر بچه کوچولو می گه:«وقتی اتوبوس مدرسه با 50 تا بچه از دره سقوط می کنه و همه کشته می شوند، اين تراژديه.» بوش می گه:«نه عزيزم، اين هم يک ضايعه دردناکه.» بچه ها همه ساکت می شند و هيچی نمی گن. بوش شروع می کنه وسط کلاس قدم زدن و آخر سر می گه:«يعنی کسی نمی تونه مثال صحيحی از يک تراژدی بزنه؟» يک پسر بچه بلند می شه و می گه:« وقتی هواپيماي مخصوص رئيس جمهور در حالی که شما هم سوارش هستيد، طرف حمله يک تروريست مثل اسامه بن لادن قرار می گيره و شما کشته می شيد، اين تراژديه.» بوش می گه:«آفرين، عالی بود، تعريف خوبی بود. حالا بگو ببينم چرا اين تراژديه؟» پسره می گه:«آخه اين تصادف که نمی تونه باشه، ضايعه دردناکی هم که نيست، حتما" بايد تراژدی باشه ديگه!!!»



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Tuesday, February 04, 2003

جرج بوش می ره بازديد يک مدرسه. سر کلاس می شينه و می گه هر سوالی داريد بکنيد. ُيکی بلند می شه و می گه: « سلام آقای رئيس جمهور، اسم من رابرته. من سه تا سوال داشتم: 1- چطور شد شما انتخابات رو باختيد، بعد برديد؟ 2- چرا شما می خواهيد بدون دليل به عراق حمله کنيد؟ 3- به نظر شما، بمب شيميايی هيروشيما، بزرگترين عمل تروريستی تاريخ نبود؟» جرج بوش تکونی رو صندليش می خوره و تا مياد جواب بده، زنگ تفريح می خوره. زنگ بعد، يک پسر ديگه بلند می شه و می گه: «آقای رئيس جمهور، اسم من جکه، و من پنج تا سوال داشتم: 1- چطور شد شما انتخابات رو باختيد، بعد برديد؟ 2- چرا شما می خواهيد بدون دليل به عراق حمله کنيد؟ 3- به نظر شما، بمب شيميايی هيروشيما، بزرگترين عمل تروريستی تاريخ نبود؟ 4- چرا زنگ تفريح 20 دقيقه زودتر به صدا در اومد؟ 5- رابرت کو؟!!»



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Home