دلمشغولی ها

کتاب

تاريخ و فرهنگ ايران در عصر انتقال از دوره ساسانی به دوره اسلامی. دکتر محمد محمدی ملايری

The Venture of Islam. Marshall G. Hodgson, University of Chicago Press, 1977

Shahrestani-ha i Eranshahr. Touraj Daryaee. Mazda Publishers, 2002

آهنگ

Crossroads, Eric Clapton, 2001

The Memory of Trees Enya, 1995

Films

باران: مجيد مجيدی

Russian Ark: Alexander Sukorov Russia/Germany/France, 2001

 

Saturday, February 01, 2003

امروز هفت نفر آدم مردند. مرگ بدی بود، از اون قضايای چلنجر تا به حال، همه اش ترس از اين بود که فاجعه باز تکرار بشه. جالبه که با پرواز بعدی، برای دومين بار، يک معلم قرار بود فضانورد بشه. اولی توی همون چلنجر بود. توی اين هفت تا، يک اسرائيلی بود با چهارتا بچه، يک هندی بود که نگفتن بچه داره يا نه (مگه مهمه؟!). همه کانالها خبر مرگ اسرائيلی رو اعلام کردند، تنها کسی رو که عکسش رو نشون دادن اسرائيليه بود. نه اينکه چرا، آدم بود بيچاره، با هزاران آرزو، با چهارتا بچه که ديگه پدرشون رو نمی بينند. خدا بيامرزه. اما کسی نگفت اين هنديه هم شوهر و بچه داره يا نه؟ مادر و پدر پير؟ جرج بوش زنگ زد به شارون و تسليت گفت (انگار واسه اون مرتيکه خون آدمها مهمه!!!)، اما فکر نکنم که به واج پی، نخست وزير هند، هم زنگ زده باشه. از کتاب حزقيال نبی هم يک نقل قول آورد، اما فکر نکنم با بگاوادگيتا چندان آشنا باشه. جالبه که ما ادعا می کنيم توی جهان برابری زندگی می کنيم.



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Wednesday, January 29, 2003

اين واقعا" حالتيه که من هميشه احساس می کنم: When I was a child, I caught a flickering glimps out of the corner of my eye I turned to look, but it was gone I cannot put my finger on it now the child is grown, the dream is gone and I have become comfortably numb.



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Sunday, January 26, 2003

رسانه های جمعی، آزادی، و دمکراسی من طرفدار سرسخت دمکراسی، به صورتی که تا به حال برای ما تعريف شده، نيستم. نه اينکه از اصول دمکراتيک دل خوشی نداشته باشم و يا با حکومت مردم مخالفتی داشته باشم، اما صورت سياسی دمکراسی، يا دمکراسی که در عمل به ظهور پيوسته را، قبول ندارم. همچنان که صورت عملی مارکسيسم، يعنی لنينيسم و استالينيسم، در عمل غير قابل قبول بودن خودشان را نشان دادند. دمکراسی که در کشورهای جهان پياده شده، با اصول تئوريک و اوليه خود تفاوتهای فاحشی را نشان می دهد. دمکراسی امروز جهان «مدرن»، بر مبنای تجربه های تاريخی و اقتصادی چند کشور محدود بنا شده، و توانايی بسط داده شدن به همه جهان را ندارد. اينکه اصول اين دمکراسی بر مبنای سيستم اقتصادی کاپيتاليسم بنا شده و به همين دليل هم در کشورهای ديگر نتايج مطلوب را به دست نمی دهد، مسئله ايست جدا. به هر حال، يکی از اصول مورد فبول دمکراسی، چه تئوری و چه عملی، آزادی بيان و آزادی رسانه های جمعی در خبررسانی و انتفاد است. در ابتدای قرن بيست و يکم، بسياری از کشورهای جهان نشان می دهند که ترسشان هنوز هم از همين اصل ساده است: خبررسانی آزاد و بدون فشار. هنوز هم کسانی که می خواهند قدرت خودشان را نگه دارند، در مرحله اول، اختيار مطبوعات را به نحوی از انحا، محدود می کنند. چه در کشورهايی که ادعايی در مورد دمکراتيک بودن ندارند و چه آنهايی که خودشان را مهد دمکراسی می دانند، اين اصل صحت دارد. در امريکا، خيلی ها، از جمله هموطنان «تبعيدی» (کذا.) ما که متاسفانه از دانش مهم سواد استفاده نمی کنند و روزنامه ها و مطبوعات بقيه جهان را هم نمی بينند، ادعا می کنند که هيچ جای دنيا آزادی بيان به اندازه امريکا وجود ندارد. توخالی بودن اين ادعا البته بعد از نازل شدن بلای جرج بوش به اين مملکت و افتتاح سازمان رسمی فضولی و تفتيش عقايد، کمی ثابت شده، اما هنوز هم بسياری اين مسئله را باور دارند. برای اين عده، بودن قانونی که آزادی بيان را تضمين می کند، و نبودن قاضی مرتضوی، کفايت می کند. اما توجه به اين نکته مهم است که بودن امکان، دليل وجود داشتن واقعی يک مسئله نيست! در حقيقت به اعتراف بسياری از دستندرکاران مسئله خبر رسانی در امريکا، تمام اخبار از طريق خروجی های خبری که به دست چهار شرکت اساسی اداره می شوند، به دست مردم امريکا می رسد. سينما، تلويزيون، راديو، روزنامه، مجلات، و در بسياری از موارد حتی ناشران کتاب، همه قسمتی از کمپانی های AOL Time Warner, News Corp, Washington Post Publishing و جالبتر از همه، والت ديسنی، هستند. يعنی تمام شبکه های خبری موجود و حتی موسساتی که اوقات فراغت مردم را در اختيار دارند، قسمتی از يک شبکه بزرگ هستند. فلسفه وجودی اين رسانه ها، حفظ وضعيت موجود و جلوگيری از اختلال در نظم است، تعريف کاملی است ازمحافظه کاری. رسانه های آزادی خواه و اصلاح طلب، با اينکه در تئوری امکان وجود دارند (کسی آنها را تعطيل نمی کند)، اما در عمل، نمی توانند فعاليت کنند، چون امکان دسترسی به نفوذ و سهم بازار رسانه های محافظه کار را ندارند. اما با نگاه کردن به رسانه های کشورهايی که کمتر دم از بهترين دنيا بودن می زنند، می بينيم که سيستم مالياتی صحيح که منبعی برای حمايت از رسانه های مستقل را به وجود مياورد، به حضور اين رسانه ها تحقق می بخشد. در نتيجه، روزنامه هايی مانند گاردين و فرانکفورتر آلگماينه، و شبکه های تلويزيونی و راديويی مستقل، بدون ترس از دست دادن منبع حمايتیشان، به خبررسانی مستقل و آزادانه دست می زنند. مردم کشورهايی که صاحب چنين رسانه هايی هستند، اخبار را از چندين جهت مختلف دريافت می کنند و امکات قضاوت و نتيجه گيری درست را پيدا می کنند، در صورتی که در امريکا، تنها يک جهت خبر به مردم ارائه می شود، و در نتيجه، شکل دادن افکار عمومی در امريکا برای حکمرانان آن بسيار راحتتر از زمامداران کشورهاي اروپايی و يا ژاپن است. جنگ آينده در عراق و بقيه خاورميانه، نتايج تلخ اين کمبود اطلاع رسانی صحيح را به نمايش خواهد گذاشت.



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Home