دلمشغولی ها

کتاب

تاريخ و فرهنگ ايران در عصر انتقال از دوره ساسانی به دوره اسلامی. دکتر محمد محمدی ملايری

The Venture of Islam. Marshall G. Hodgson, University of Chicago Press, 1977

Shahrestani-ha i Eranshahr. Touraj Daryaee. Mazda Publishers, 2002

آهنگ

Crossroads, Eric Clapton, 2001

The Memory of Trees Enya, 1995

Films

باران: مجيد مجيدی

Russian Ark: Alexander Sukorov Russia/Germany/France, 2001

 

Thursday, January 16, 2003

ديشب به سرم زد رفتم يک چيزی نوشتم توی وبلاگ انگليسيم. بخونيد و اگر خواستيد نظر بديد، برگردين اينجا، چون اونجا نظرخواهی نداره. در ضمن، يک نگاهی هم به وبلاگ کريس بکنيد. از زبون سگش می نويسه و خيلی جالبه که آدم بخواد به زندگی از ديد يک سگ نگاه کنه. بعضی وقتها خيلی خنده داره و چيزهايی رو توجه می کنه که ما اصلا" به خيالمون هم نيست.



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Wednesday, January 15, 2003

بعضی ها می خوان که همه چيز رو در چارچوب استانداردهای خودشون بگنجونند. اگر چيزی از اصول ثبت شده خطور کنه، سريعا" تردش می کنند. اين احساس رو من توی ايران و جامعه ايرونی از همه جا بيشتر ديدم. ديد کلی نسبت به نوآوری، ديد بدبينانست. تمام بزرگان ادبی و هنری، در طول عمرشون لحظه ای از انتقادات بی دليل و اتهام بی سوادی و نادانی، بی نصيب نبوده اند. دکتر مهدی حميدی، تا آخر عمر فکر می کرد که نيمايوشيج چون عرضه نداشته شعر در بحور عروضی بسازه، شعر نو می گفته! مثلا" اگر داستانی رو کسی بخونه که خودش جزو اديبان "جا افتاده" است، سريعا" انتقاد می کنه که اين نبايد اينجوری باشه و به اصول نمی خونه. اگر همه چيز به اصول می خورد که همه مثل هم می نوشتند و نقاشی می کشيدند و شعر می سرودند و فيلم می ساختند. هنر يعنی نداشتن اصول! شايد همين موضوع هم دليل کمبود عجيب ايرانی ها در عرصه های ادبی و هنری بين الملل باشه. ما کلی ايرانی دکتر، مهندس، رئيس پروژه ناسا، و قس عليهذا داريم، اما توی صحنه تئاتر جهانی، نقاشی نو آورانه، و حتی ادبيات، دستی نداريم. توجه داريد که توی مملکت سعدی و حافظ و صادق هدايت، ما يک عدد هم برنده نوبل ادبيات نداريم؟ توی اين موارد هم اگر کسی معروف می شه، برای نوآوری نيست، بلکه به دليل برگشت به «سنت» (من چقدر از اين کلمه بدم مياد) و محلی بودنه. موسيقی «اصيل» معروف می شه. ملت در جهت احيای تئاتر تعزيه هستند. غربی ها هم همين رو می خواند. بقول بلاوت:«در جهانبينی مستعمره گران، غرب يعنی پيشرفت، شرق يعنی ماندن در شرايط سنتی.» برای غرب، شرق جايی هستش که وقتی غربی ها از زندگی پرسر و صدا و اعصاب خوردکنشون خسته می شند، بايد برای آرامش و لذت بردن از سنتهای شرقی، به اونجا برند. شرق يعنی يک موزه، يک مرکزی که بايد دست نخورده بمونه که بشه ازش لذت برد. عينا" مثل ايرونی هايی که بعد از 20 سال فرنگ بودن، بر می گردند ايران و از اينکه جای خاطرات کودکيشون، خونه در اومده که مردم زندگی کنند، ناراحت می شند. يعنی اينها بايد توی اورنج کانتی، خونه 5 هکتاری داشته باشن، اما توی ايران ملت بايد توی خونه قديمی زندگی کنند که به نوستالژی بعضی ها برنخوره!



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Monday, January 13, 2003

بام بام بيم، بام بوم، آدم شين مردوم!



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Home