دلمشغولی ها

کتاب

تاريخ و فرهنگ ايران در عصر انتقال از دوره ساسانی به دوره اسلامی. دکتر محمد محمدی ملايری

The Venture of Islam. Marshall G. Hodgson, University of Chicago Press, 1977

Shahrestani-ha i Eranshahr. Touraj Daryaee. Mazda Publishers, 2002

آهنگ

Crossroads, Eric Clapton, 2001

The Memory of Trees Enya, 1995

Films

باران: مجيد مجيدی

Russian Ark: Alexander Sukorov Russia/Germany/France, 2001

 

Friday, December 20, 2002

جالبه، يکجايی داشتم می خوندم که يکی از دونه درشتهای ايران، رفته انگليس پهلوی فرد هليدی (که تو ايران به بدبخت می گن هاليدی، انگار تعطيلاته!) و از قول بعضی جناحين سياسی ايران، برای دولت انگليس پيغام داده. حالا فهميديم اين دايی جان ناپلئون بيچاره همچين بی ربط هم نمی گفت، انگار خبرهايی هست و ما سرمون توی برف گير کرده. اين فرد خان، استاد روابط بين الملل همون دانشگاهی هستش که من توش پارسال درس می خوندم و ديروز ازش فارغ التحصيل شدم، مدرسه اقتصاد لندن(LSE). آدم بسيار تيز و کار بريه. بيشتر از اونی که از لحاظ علمی آدم پری باشه، استاد بند و بست و شناختن آدمهای مهمه. يعنی دماغ تيزی داره. کتابهاش هم پر فروشه، مثل رئيس همون دانشگاهمون جناب آنتونی گيدنس (که هودر هم لينک کتابش روN سال گذاشته بود توی سايتش). کتابهاش اکثرا" جمع آوری آرا و عقايد يکسری متخصصه که شب و روز زحمت می کشند، اما دستشون به دم هيچ خری بند نيست. خوشحال هم می شند که جناب هليدی يا گيدنس معروف مطالبشون رو چاپ کنه به اسم خودش و توی مقدمه کتاب ازشون برای «مشاوره» تشکر کنه. خلاصه ما از همه کارهای اين طرف با خبر بوديم الا اينکه رسما" از دولت ايران پيغام می بره برای دولت ايران و بالعکس. البته الان مريض شده، اما خوب بشه، بعيد نيست سفير آينده بريتانيای کبير باشه در ايران. اونوفت بپاييد که اين سفارت مثل سفارت ريچارد هلمز نشه. (هليدی فارسی رو عالی بلده، من شانس بيارم اينها رو نخونه!):)



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Wednesday, December 18, 2002

اين مقاله رو بخونيد (شايد احتياج به ثبت نام داشته باشيد). به دنبال همون حرفهای چند وقت پيشی که گفتم دارند دستی دستی، دنيامون رو عوض می کنند. شما رو به خدا، اگر کسی کاری می تونه بکنه، دست روی دست نذاره. امريکا مملکت تبليغاته، روزنامه ها و رسانه ها از طرف شرکتهای بزرگ و دولت امريکا اداره می شوند، صدای مردم، غير از طريق خودجوش، به جايی نمی رسه. بالنتيجه، هرکسی که کاری از دستش بر بياد، بايد انجام بده.



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Tuesday, December 17, 2002

اه اه اه! انگاری اين آقا معلمی که من ذکرش رو خدمتتون کردم، معرف حضور بقيه هم هست. چه سه شد! يکنفری توی نظرخواهی من اول اسم طرف رو نوشته!!! در ضمن، اون کسی هم که گفت تاريخ سال سوم بوده، راست می گفت، يه غلط نوزده! من به ادبيات آلمانی و بخصوص فرانتز کافکا خيلی علاقه دارم. يک وبلاگی پيدا کردم از يک آقای ايرانی که اصلا" اسم وبلاگش رو هم اسم آلمانی «مسخ» انتخاب کرده. اين مقاله نيوزويک رو هم راجع به گوگل نگاه کنيد که جالبه. يک گروه مردم داريم، همه دلشون می خواد مدرن بشن. مدرن شدن اکثرشون هم يعنی کلا" شبيه «تمدن» غربی شدن. از فينگيليسی تکلم کردن و عين نقل و نبات از مزايای کاپيتاليسم سخنرانی کردن گرفته، تا کوبيدن همه اخلاقيات ايرونی. کلی هم راجع به اخلاقيات زشتی مثل بت سازی و به اوج حظيظ بردن و به خاک نشوندن آدمها صحبت می کنند. اما همين گروه رو اگر موقع درست گير بياری، مثلا" بتهای خودشون رو براشون زنده کنی، هر دليلی برات ميارند که نخير، اين يکی استحقاق بت شدن داشته. خلاصه ما که ايرونی قبا سه چاکی هستيم، نفهميديم اخلاقياتمون درسته يا غلط!



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Home