دلمشغولی ها

کتاب

تاريخ و فرهنگ ايران در عصر انتقال از دوره ساسانی به دوره اسلامی. دکتر محمد محمدی ملايری

The Venture of Islam. Marshall G. Hodgson, University of Chicago Press, 1977

Shahrestani-ha i Eranshahr. Touraj Daryaee. Mazda Publishers, 2002

آهنگ

Crossroads, Eric Clapton, 2001

The Memory of Trees Enya, 1995

Films

باران: مجيد مجيدی

Russian Ark: Alexander Sukorov Russia/Germany/France, 2001

 

Saturday, November 30, 2002

راستی، يک اتفاق ساده! ديروز سالگرد يکسالگی وبلاگ من بود! خودم هم خيالم نبود. قبلا" می خواستم سر يکسالگی، اينجارو تخته کنم برم يک وبلاگ ديگه بزنم. فعلا" نه اما! تولدت مبارک ارزيابی شتابزده!



بعضی ها تاريخ رو اينطور می بينند: 1- «تمدن» يعنی تشکيل شهر، تجارت، سکونت، حکومت مرکزی. مردمی که در شهرها زندگی نمی کنند، اقتصاد ساکن ندارند، حکومت مرکزی ندارند، «وحشی» هستند. مردم شهر نشين، خط رو اختراع می کنند، برای بقيه تاريخ می نويسند، خودشون انسانهای فهميده و متمدن می شوند، بقيه وحشی و عقب افتاده. نمونه؟ يونان متمدن، سلتهای وحشی. 2- تمدن منجر به شکل گيری قراردادهای پيچيده اجتماعی می شه، از جمله دين پيچيده. دليل وجودی دين در همه جوامع، تقويت اصول اجتماعی در اون جامعه است. تمدن ساکن برای متمرکز نگه داشتن قدرت، احتياج به دينی داره که اين مرکز بودن رو حفظ کنه. نتنيجتا"، تمدنهای ساکن دارای يک خدای اصلی هستند که تدريجا" به صورت تنها خدا در مياد. نمونه؟ خدای بعل بابل باستان که نزد يکی از شاخه های بابلی ها که به اسم بنی اسرائيل شناخته می شدند، به صورت تنها خدا (يهوه) در آمد. 3- به دليل نوشته شدن تاريخ به دست اقوام ساکن، اين تغيير و تغييرات مشابه، به صورت نشانه پيشرفت در می آيند. تک خدايی يعنی پيشرفت، چند خدايی يعنی وحشی گری. 4- اقوامی که بيشتر به نوشتن و توجيه کردن خودشون دست می زنند، تاريخ رو از دريچه چشم خودشون به ما نشون می دند. نتيجه؟ ما فقط يکطرف از داستان رو می دونيم. نمونه؟ حمله اسکندر. 5- نتيجه کلی اينکه اقوامی که به دلايلی زندگی متفاوتی از افوام ساکن داشته اند، برای توجيه خودشون، شروع می کنند به تقليد از مردم «متمدن» تر. نواده های ايشان، تمام مدت سعی بر اين دارند که گذشته اجدادشون رو «متمدن» جلوه بدهند و با معيار قرار دادن اصول تمدنی ديگر، تمدن خودشون رو بسنجند. نتيجه دو چيزه، يا تعصب زياد همراه با جعل؛ يا سرخوردگی و پوچ بينی. نمونه؟ ملت ايران!



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Thursday, November 28, 2002

به به! چه استقبالاتی شد از اين قزعبلات ما، دم حسين آقا و داش احسان درد نکنه! ملت! نگيد کسی نگفت! اين فرياديه که شايد الان به نظرتون زود رس بياد. ممکنه که کسی که داره اين فرياد رو می زنه آدم منفی بافی بدونيد. اما ملت! دارند دنياتون رو تغيير می دند. کسانی هستند که دارند تمام اصولی رو که ما برايش زحمت می کشيم، تما ايده آلهايی رو که سعی می کنيم بهش دست پيدا کنيم، همه رو دارند توی نطفه خفه می کنند. دنيا رو دارند بصورت يک کره با دو منطقه قدرت در ميارند. آزادی بيان، آزادی تفکر، آزادی همه چيز رو دارند می گيرند. سه نفر آدم، اسمهاشون هنری کيسينجر، زبيگنيو برژنسکی، ساموئل هانتينگتون، دارند برای دنيا نقشه می کشند. ملت! خموشيد، خموشی دم مرگست.



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Home