دلمشغولی ها

کتاب

تاريخ و فرهنگ ايران در عصر انتقال از دوره ساسانی به دوره اسلامی. دکتر محمد محمدی ملايری

The Venture of Islam. Marshall G. Hodgson, University of Chicago Press, 1977

Shahrestani-ha i Eranshahr. Touraj Daryaee. Mazda Publishers, 2002

آهنگ

Crossroads, Eric Clapton, 2001

The Memory of Trees Enya, 1995

Films

باران: مجيد مجيدی

Russian Ark: Alexander Sukorov Russia/Germany/France, 2001

 

Saturday, October 19, 2002

دهه، اين آقا/خانم سوسک می گه خوندن وبلاگ من به دليل سياهی صفحه، سخته. بقول ميرزاده عشقی: اين که بينی آيد از گفتار عشقی بوی خون از دل خونينش اين گفتار می آيد برون حالا حدس بزنيد رنگ دل ما را!!



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Wednesday, October 16, 2002

نمی دونم کسی به اين چيزهايی که من ديروز نوشتم علاقه داره يا نه، اما اگر خواستيد بيشتر در اين مورد بخونيد، يکی از بهترين کتابها، کتاب جيمز ملوری است با مشخصات زير (نمی دونم به فارسی ترجمه شده يا نه. کسی خبر داره؟) Mallory, J.P. In Search of the Indo-Europeans. London, 1989. يک دوستی به اسم ساسان توی نظرخواهی از من سوال کرده بود که با توجه به تغييراتی که در جامعه ما پيش اومده، آيا می شه ايرانيان امروزی رو از نوادگان ايرانيان اوليه دونست؟ جواب سوال رو خوتون داديد. ايرانيان امروزی رو نمی شه دقيقا" همون ايرانيان اوليه دونست، چون که در طول تاريخ، حتی قبل از ورود به ايران، در نتيجه ازدواج و ترکيب با قبايل ديگه، ايرانی ها هم مثل همه ملتهای ديگه، مخلوطی شده اند از عوامل مختلف نژادی. مردم امروز ايران، حتما" از اخلاف مهاجران اوليه ايرانی به ايران هستند، اما به همان مقدار هم از اخلاف ايلامی ها، تپورها، کاسی ها، اعراب، و بقيه مردمی هستند که در طول تاريخ با اونها برخورد داشته اند. در اينجا بهتره توضيح بدم که در نوشته های علمی در باب تاريخ و زبانشناسی و باستانشناسی، کلماتی مثل "ايرانی" يا هندو-اروپايی، بيشتر به مفهوم زبانشناسی و خانواده های زبانی اونها به کار می ره تا به مفاهيم نژادی. يک چيزی راجع به مطلب شاملو. يک بابايی در جايی نوشته که من مطمئنم که خداداد سخنرانی شاملو در مورد ضحاک رو نخونده و همينطوری دهنش رو باز کرده و به يکی از مشاهير مملکت ما که به گفته چامسکی، برای گفتگوی تمدنها برای ايران کافيه، توهين کرده! حالا اطمينان ايشون از کجا میاد، بماند! اولا" که خوش به حال چامسکی. انشالله بخاطر اينکه بنده افتخار (!!!) شناختنشون رو دارم، يکروز وقت کرديد، با هم می ريم خدمتشون و بعد می پرسيم ايشون کی فارسی ياد گرفته که راجع به شاملو اظهار نظر کرده. بعد، چطوره که نقد "مشاهير" يعنی توهين؟ مثلا" چون کسی شد مشاهير، بنده بايد همه حرفاش رو قبول کنم؟ اگر آقای شاملو اومده بود و گفته بود ملکول از اتم کوچيکتره، آيا همه فيزيکدانها نمی ريختند سرش؟ چطوره که هرکسی رد می شه، به اين رشته تاريخ ما تغوظ می کنه، ما هم بايد بگيم تشکر؟ شاملو شاعر بی نظيری بود. من شعر شناس نيستم، اما شعرهاش رو دوست دارم. مجموعه کتاب کوچه در حد لغتنامه دهخدا برای فرهنگ ايران مهمه و برای زنده نگه داشتن اين يادش کافی. همه اينها به جای خود، اما شاملو تاريخدان، جامعه شناس، يا اسطوره شناس نبود! من عرض کردم که ايشون، حتی نظرات اون سخنرانی کذايی رو هم از کسی ديگر گرفته بود و بدون اينکه خودش تحقيق کنه، تحويل ما داد. اين خود بزرگترين اشتباه، تکرار حرفی که خود آدم راست و درستش رو نمی دونه! ايشون بدون تخصص و اطلاع از جزويات اسطوره شناسی تطبيقی، باستانشناسی، مطالعات هندو-اروپايی، و حتی تاريخ قبل از هخامنشی ايران، راجع به مسئله ای که اصلا" جزو کارش محسوب نمی شد، يک اظهار نظر بی مورد کرد. حالا ايشون شاعر معروف و قابل احترام و مقبول عامه و اصلا" بی نظيريه، هنوز هم به اين مسئله خدشه ای وارد نمی کنه که ايشون حرفی زده که خودش در موردش به اندازه کافی نمی دونسته. حالا منی که کارم همه اينهاست، نه به مقام شاعری ايشون توهين کردم و نه دخالت درکارشون. فقط نظرم رو گفتم، اين چرا حالا شده که من دهنم رو باز کردم وبه مشاهير توهين کردم؟ تا کی می خوايم از مردم قهرمان و اسطوره دست نيافتنی بسازيم و ياد نگيريم که می شه همه رو نقد کرد؟ مگه خود شاملو توی همين سخنرانی منظورش همين نبود؟ که می شه حتی قله ای مثل فردوسی رو هم نقد کرد؟



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Tuesday, October 15, 2002

می دونيد، خيلی از مشکلاتی که در جامعه ما وجود داره، به دليل نشناختن واقعی تاريخ و فرهنگ ايرانه. مردم ايران اغلب با دونستن مطالب سطحی راجع به گذشته ايران و حتی با اعتماد به نظرات نپخته، در مورد همه چيز اظهار نظر می کنند و چه بسا، باعث بوجود اومدن سوتفاهم می شن. يکی از بدترين اين مشکلات، وطنپرستی بی دليل و غرور بی جا در مورد مسائل غير واقعی و چه بسا کاملا" اشتباه است. مثلا" همونطور که در مطلب شاملو گفتم، حتی يک شخص فرهيخته مملکت ما هم بدون داشتن مطالعه کافی و صرفا" با تکرار نظرات يک متخصص، به نتيجه گيری دست می زنه و برای تاريخ و فرهنگ کل مملکت تعيين تکليف می کنه. خود دکتر حصوری هم اعتراف می کنه که نظريه اش در مورد جامعه ايرانی اوليه فقط يک نظريه است که بر مبنای نتيجه گيری شخصی از بعضی مدارک و شواهد به دست اومده. اما شاملو، بدون در نظر گرفتن همين فروتنی نويسنده اصلی، خيلی راحت جلوی صدها نفر، حکم صادر می کنه و حتی زحمت اينرو به خودش نمی ده که تذکر بده که اينها نظريه است و اصلا" هم از کسی ديگه! حالا اين رو از وبلاگ دوست عزيزم امير قويدل بخونيد: "مایه افتخار است که اضافه کنم آریایی ها تنها گروه بشری بودند که از ابتدا بت پرست نبودند و هرگز بت پرستی نکردند بلکه از مدنیت پيشرفته ای برخوردار بودند و نسبت به يكديگر مهر و محبت فراوان داشتند و رعايت قانون و اخلاق از خصوصيات بارز آنان بود." اصلا" منظور اين رو ندارم که به شخص امير اعتراضی بکنم، اما اين جمله بوسيله يک نماينده جامعه ايران نوشته شده. بر مبنای شواهد افواهی، نتيجه گيری شده، بی دليل هم در مورد مسئله ای که ناپخته است، غرور ايجاد شده! بگذاريد همين رو آناليز کنيم: 1. چرا بت پرست نبودن آريايی ها مايه افتخاره؟ بت پرستی، لازمه هر جامعه اوليه و بخصوص جوامعی که از بافت عشايری و قبيله ای برخوردار بوده اند، بوده! ايرانی های اوليه، همه مهاجرانی بوده اند از آسيای ميانه که کارشون دامداری، بخصوص پرورش گاو و اسب بوده. به همين دليل هم بسيار بت پرست بوده اند: بهرام: خدای جنگ، خور: خدای آفتاب، ميترا:خدای دوستی و قراردادهای اجتماعی، ورونا:خدای نظم، و به اندازه صدها خدای ديگه! حتی بعد از وارد شدن به ايران هم، ايرانی ها با جذب خدايان محلی مثل اردويسوراناهيتا، بازهم به جمع خدايانشون اضافه می کنند. به وجود اومدن نظام تک خدايی مثل زرتشتی گری صدها سال بعد از ورود ايرانی ها به ايران، نتيجه برخورد قبايل ايرانی با تمدنهای ساکن و پيشرفته تری مثل ايلامی ها و اکدی ها بوده که احتياج به اتحاد رو در جامعه ايرانی اوليه بوجود اورده. نظام چند خدايی، مناسب جامعه ای نيست که می خواد متحد و مستحکم باشه، پس دينی بايد وجود داشته باشه که مردم رو دور هم جمع کنه. بازتاب اين احتياج رو می شه در از بين رفتن نظام حکومتی قبيله ای و بوجود آمدن پادشاهی هايی مثل سلطنت مادها و بعد هم شاهنشاهی پارسها ديد. پس اين موضوع که ايرانی ها هيچوقت بت پرست نبودند از بيخ و بن غلطه! بله، ايرانی ها خيلی قبل از عربها تک خدايی شدند، اما نه اينکه از اول تک خدا بوده اند! 2. آريايی لفظی است که قبايل هندو-ايرانی برای خودشون به کار می بردند. هندی ها شاخه شرقی آريايی ها هستند و با اجازه دوستان، بزرگترين مملکتی که بت پرستی دين رسميشونه! 3. جامعه آريايی از اول مدنيت داشته؟ يعنی همون موقعی که همه مردم توی غارها زندگی می کردند و از گوشت ماموت تغذيه می کردند، آريايی ها تافته جدا بافته بوده اند و با قاشق چنگال، گوشت بوقلمون می بلعيدند؟!! اين قسمت، نمونه شاخص نداشتن ديد عميق تاريخی است. يعنی اينکه تاريخ ايران و ايرانی ها رو از زمان بوجود اومدن سلطنت ماد ديدن! بله، اما زمانی که سلطنت ماد بوجود اومد، بابلی ها 1500 سال بود که امپراطوری داشتند، شهر شوش در ايلام حدود 2200 سال از عمرش می گذشت، و تمدن درخشانی مثل هيتی ها، 400 سال بود که منقرض شده بود! 4. آريايی ها (ايرانی ها و هندی ها)، بر طبق شواهد باستانشناسی و زبانشناسی، شاخه شرقی قبايل بزرگتری بوده اند که از زمان نوسنگی (عصر حجر جديد، حدود 4500-3000 قبل از ميلاد)، در دشتهای جنوب اوکرائين، شمال قفقاز، و شرق دريای خزر زندگی می کردند. مدارک باستانشناسی اجداد آريايی ها رو به قبايل عشايری ساکن در غرب ازبکستان امروزی و آسيای ميانه می رسانند (فرهنگهای Afanasievo and Andronovo). بعضی از اين قبايل در حدود 2500 قبل از ميلاد، شروع به حرکت به طرف جنوب می کنند و در حدود شمال افغاستان امروز، به دو شعبه تقسيم می شوند که شعبه شرقی به طرف هند می روند و با شکست دادن فرهنگ موهنجو دارو، جامعه هندی اوليه رو پايه گذاری می کنند. شاخه غربی در طول مدتی حدود 500 سال، کم کم تمام شمال، مرکز، و شرق فلات ايران رو تسخير می کنند و با تقسيم شدن به قبايل کوچکتر، جوامع پارسی، مادی، و پارتی رو پايه گذاری می کنند. اين جوامع تحت فشار امپراتوری هايی نظير آشور که ميل داشته اند قبايل ايرانی رو جزو امپراتوری خودشون کنند، مجبور به شکل دادن انحاديه هايی می شوند که پادشاهی ماد تنها بازمانده آنها در مدارک تاريخی است. همه اينها گفته شد که نشون بدم که خيلی راحت می شه با گفتن يک مطلب غير واقعی، سو تفاهم ايجاد کرد، اما دفاع از مطالب، چندان آسان نيست!



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Monday, October 14, 2002

ده! انگار وبلاگ من هک شده! اومدم ببينم چه خبره، می بينم يک وبلاگ انگليسی مزخرف جای وبلاگ من اومده. قضيه چيه؟



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Sunday, October 13, 2002

هيچ کدوم از شماها، ماجرای سخنرانی احمد شاملو در دانشگاه برکلی رو يادتون مياد؟ همونی که گفته بود فردوسی از خرده مالک ها بوده و کل شاهنامه هم تبليغ يک نظام طبفاتیه؟ من يادمه همون موقع ها خيلی از اين موضوع ناراحت شدم و تا مدتها، زياد از شاملو خوشم نمی اومد سر همين حرفها. به هر حال، همه می دونند که شاملو اهل اين بود که خيلی صاف و ساده هرچی توی دلش هست رو بگه و زياد هم در پی راست و درست قضيه نباشه، بعد هم مرتب روی نظرش پافشاری کنه. اخلاقهايی که لزوما" آدم رو محبوب نمی کنند! اما من، از اينکه شاملو گفته که ضحاک نماينده طبقه پايين جامعه بوده و فريدون يکی از اشراف، خيلی خنده ام گرفته بود! بقول آخوندا، مومن! تو که اون موقع نبودی، از کجا می دونی که ضحاک ماردوش، شخصيت ابر اهريمنی اساتير ايران، نماينده طبقه زحمت کش بوده؟ خلاصه بخاطر چپ زدن اکثر روشنفکرهای هم عهد شاملو، قضيه رو به پرولتريا/بورژوا ديدن همه چيز گرفتم و زياد جدی فرضش نکردم. اما چند وقت پيش، با دکتر حميد محامدی از برکلی صحبت می کردم که شاملو شب قبل از سخنرانی، در منزلش خوابيده بوده. جدا از جزويات خنده دار و بقيه ما جراها، گفت که شاملو اصل قضيه رو از کتاب علی حصوری به اسم «ضحاک» گرفته و بقول معروف، نپخته، حرف يکنفر تاريخدان رو قبول کرده و خودش هم تا نکرده، پاره کرده و دسته گل معروف رو به آب داده! جالب بود برام، رفتم و کتاب حصوری رو خوندم که نظراتش رو در مورد پايان سلسله ساسانی قبول دارم. توی کتاب، بحث کرده که جامعه ايرانی اوليه، به دليل عشايری بودن، بی طبقه بوده. اما با ورود به ايران و ساکن شدن، احتياجات جامعه ساکن، از جمله تخصصی شدن کارها و پيدا شدن طبقه رو تجربه کرده. از طرفی، مراحل اسطوره سازی در ايران، برای جا انداختن سيستم جديد و قابل کنترل کردن جامعه، سيستم عشايری رو بد دونسته و سيستم ساکن و طبقه دار رو خوب. اما ضحاک از کسانی بوده که می خواسته اند سيستم قديم رو احيا کنند، ولی به دست فريدون، نماينده و مدافع ترتيب جديد، از اين کار باز داشته شده اند. حصوری اين موضوع رو به قيامهای مزدک و مانی و بابک هم بسط می ده و خلاصه تمام تاريخ ايران قبل از اسلام رو در قالب کنکاش بين مدافعان فئوداليسم و اصلاگران اجتماعی جلوه می ده. هرچند که تمام اينها رو می شه با نشون دادن اينکه ايرانی ها حتی قبل از آمدن به ايران هم ساکن بوده اند و با فرهنگ شهرنشينی و کشاورزی آشنا (فرهنگهای آفناسياوو و آندرونوو)، رد کرد، اما کلا" اين طرز نگاه کردن به تاريخ ايران، بخصوص ماجرای مزدک، بسيار جالبه و قابل توجه. حال کسی نظری نداره؟



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Home