دلمشغولی ها

کتاب

تاريخ و فرهنگ ايران در عصر انتقال از دوره ساسانی به دوره اسلامی. دکتر محمد محمدی ملايری

The Venture of Islam. Marshall G. Hodgson, University of Chicago Press, 1977

Shahrestani-ha i Eranshahr. Touraj Daryaee. Mazda Publishers, 2002

آهنگ

Crossroads, Eric Clapton, 2001

The Memory of Trees Enya, 1995

Films

باران: مجيد مجيدی

Russian Ark: Alexander Sukorov Russia/Germany/France, 2001

 

Friday, October 11, 2002

امروز يه بابايی به من ايميل کرده که تو انگيزه ات از نوشتن اين داستان شاه عباس چي بوده؟ چرا راجع به مسائل مهمتر که به دوران ما نزديکتر بودند نمی نويسی، شاه عباس چند صد سال پيش مرده! بنده هم جواب دادم که من اصلاحگر اجتماعی نيستم، بلکه مورخم! حالا مگه چه اشکال داره آدم راجع به ملت چند صد سال مرده چيز بنويسه؟ اگر اينطور نباشه که امثال بنده بايد برند غاز بچرونند! تازه، چرا هرکسی بايد انگيزه و ماموريت داشته باشه توی اين مملکت؟ من نه انگيزه داشتم (يا دارم) نه ماموريت، فقط عشقم کشيده بنويسم، شايد ملت اينقدر از تاريخ نترسند. می گن وقتی نادرشاه هند رو فتح کرد، محمد شاه پادشاه هند يک نامه فرستاد به فارسی سره که: «اگر شاهی فرمانت بريم و گر خدايی بپرستيمت...» (يعنی جان ننت مثل اون محمود غزنوی نزن مملکت مارو داغون کن!). نادرشاه هم جواب می ده: «شاه و خدا نمی دانم، نادر قلی ام، پول می خوام!!!!» محمد شاه هم پول می ده و قضيه خاتمه پيدا می کنه. حالا حکايت ماست: بنده منظور و انگيزه ندانم، خدادادم، کارم هم نوشتن! در حاشيه اين حاشيه: ببخشيد که داستانه از وبلاگ پريد به ايرانيان. فکر کردم واسه اين صفحه من زيادی طولانيه. در ضمن، پيام جان، ما پارتی نداريم، کارمون درسته، ملت استقبال می کنن!!!!!!!! :)



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Thursday, October 10, 2002

امروز بزرگترين بدبختی عالم کامپيوتر سرم اومد! اومدم کامپيوتر محترم رو روشن کنم، نشد که نشد. هی زور بزن، دوباره از اول، ديسک کمکی... نخير! مجبور شدم همه کامپيوتر رو فرمت کنم و دوباره از اول ويندوز رو سوار کنم. همه نوشته هايی که روی ديسک نداشتم به باد رفتند. خلاصه حالم گرفتست. تا درسی باشه که به ماشين اطمينان نکنی!



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Wednesday, October 09, 2002

داستان انگار از سر وبلاگ ما زياد بود! بقيش رو توی ايرانيان بخونيد: شاه عباس.



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Tuesday, October 08, 2002

بقيه داستان به اقساط، هی می رسد... اما قبل از اون، اينو بخونيد.



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Monday, October 07, 2002

اين هم از آخرين تلاش بنده برای جالب کردن تاريخ چنين کنند بزرگان... (با اجازه ويل کاپی و نجف دريابندری) شاه عباس صفوی در مورد شاه عباس صفوی، خيلی ها چيز نوشتند (همين خود ما) و خيلی ها هم چيزی ننوشتند (مثل مادر خود ما). اما اونهايی که چيز نوشتند، اصرار دارند که به شاه عباس لقب کبير بدهند، به دلايلی که هيچوفت کسی متوجه نشده. اصرار در مورد کبير بودن شاه عباس ما را به اين فکر انداخت که اولا" ببينيم کبارت اين شاه عباس از کجا ناشی می شه، ثانيا" اينکه آيا بقيه شاهان صفوی، صغير بودند يا خير؟ مطلب دوم، ما رو به بدبختی اصليمون که علاقه به تاريخ باشه راهنمون شد، اما مطلب اولی رو همين جا از لحاظ شما می گذرونيم! اين شاه عباس، شاه خوبی بوده، اما قبل از اينکه شاه بشه، پسر خوبی هم بوده يا نه؟ قبل از اينکه شاه عباس شاه بشه، مامانش اينا توی خونه بهش می گفتند عباس، عباس جون، بعضی وقتا هم که مادرش می خواسته بفرستدش سر کوچه دنبال چيزی، می گفته «عباس مادر... بدو برو يک بسته خيارشور بخر بيا، بدو مادر!». عباس، يک بابایی داشته به اسم سلطان محمد خدابنده که بنده خدا چشمش نيمه کور بوده، بالنتيجه کار گير نمی آورده و هميشه هشتش گرو نهش بوده و هی بايد می رفته پهلوی داداش بزرگش گدايی. اين داداش بزرگه (يعنی عموی عباس جون)، اسمش شاه اسماعيل دوم بوده و بين خودمون بمونه، يکجورايی کاملا" خل بوده. البته عباس می دونسته که عموش کاملا" خله، چون عموش 36 سالش بوده و عباس هم يک داداش نيمه خل داشته که 18 سالش بوده. پس چون عمو 36 سالشه، پس حکما" تمام خله! همين داداش نيمه خل که بهش می گفتند حيدر ميرزا، يک روزی به سرش می زنه که بره يک کاری بکنه که خانواده رو به يک نون و نوايی برسونه. اما از اونجايی که نيمه خل بوده و در ضمن يک کمی هم مايه شر توی خونش داشته، بجای اينکه بره بازار يک کار گير بياره، عوضش می ره کلی آدم مثل خودش گير مياره و يه دفعه، شروع می کنه به شورش کردن بر ضد عمو اسماعيلش اينا! البته با همه ديوانگی، عمو اسماعيل پادشاهيش رو از سر راه نياورده بوده که! در نتيجه، يک لشکر می فرسته سراغ اراذل اوباش حيدر ميرزا و اصلا" رعايت برادرزادگی رو هم نمی کنه و می زنه بچه مظلوم ناقص العقل رو می کشه و داغشو به دل ننه باباش می زاره. بقيه فردا...



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Sunday, October 06, 2002

اين ها رو تحت تاثير نوشته های آقای نوش آذر و در دنباله مطالب ديروز نوشتم. زياد جدی نگيريد! من مثل خيلی همسنهای ديگه ام، از طريق کسانی مثل مايکل جکسون و جرج مايکل با موسيقی غربی آشنا شدم. تا مدتها هم علاقه ام به موسيقی رقص مدل همونها بود و آهنگهای آرام کسانی مثل کريس دی برگ و بقيه خواننده های معروف روز. اما باز هم مثل بقيه، علاقه ام به سرعت تغيير کرد و به طرف شکلهای کاملتر موسيقی مثل راک، هارد راک، و متال رفتم. اين علاقه اول با کوئين Queen، بخصوص کارهای اوليه اونها، شروع شد. از کوئين به طرف پينک فلويد رفتم و بعد هم به جوداس پريست Judas Priest که اولين گروه متال مورد علاقه ام بود. بعد از پريست به طرف متاليکا Metallica، مگادث Megadeth، و بعضی کارهای آيرون ميدن Iron Maiden رفتم. در همه اينها، مسئله مورده علاقه ام استفاده از آلات موسيقی و کلمات شعرها بود. شايد به همين دليله که مگادث رو دوست دارم. هيچ وقت متال رو موسيقی خشنی ندونستم و احساس می کنم که کسانی که متال رو به صورت يک برنامه سرگرم کننده اما توخالی در ميارند (آليس کوپرAlice Cooper )، در واقع کل قضيه رو نگرفته اند! برعکس ترتيب واقعی وقايع، من از متال به بلوز رفتم و بعد از اينکه بيشتر کارهای متال رو شنيدم، به موسيقی علاقه مند شدم که متال رو فرم داده. داستان بلوز رو همه می دونند و تکرار نداره، اما بلوز شيکاگو Chicago Blues اون شاخه ای بود که دقيقا" باعث بوجود اومدن گروههايی مثل ياردبردزYardbirds ، جان مايالز بلوز برکرزJohn Mayal's Bluesbreakers، و جيمی هندريکس Jimi Hendrix شد. اين گروهها، بخصوص هندريکس و ياردبردز(که بعدا" به صورت لد زپلين Led Zeppelin در اومد) فرم اصلی متال رو پايه گذاری کردند. تحت نفوذ اين موسيقی، گروههايی مثل بلک ثبث Black Sabbath، ديپ پرپل Deep Purple، و جوداس پريست بوجود آمدند که متال رو به مفهوم واقعی بوجود آوردند. در اينجا، بايد حرف آقای نوش آذر رو تصحيح کنم که گفته بود بلک ثبث در کافه های اطراف «لندن» اجرا می کردند. بلک ثبث و همه اعضاش ( و همينطور پريست) اهل بيرمينگام Birmingham هستند و از اين موضوع هم خيلی مفتخر. آزی Ozzy Osbournکه خواننده بلک ثبث بوده، هميشه از اثرات صدای مداوم چکش کارخانه های بيرمينگام در فرم گيری ريتم متال صحبت می کنه! از کسانی که شايد بطور ناخواسته و با طرز گيتار زدنشون، روی متال تاثير گذاشتند، می شه به اريک کلپتون Eric Clapton و جيمی پيج Jimi Page اشاره کرد که هردو سعی دارند خودشون رو از متال و بخصوص مدلهای احمقانه ای مثل مريلين منسون Marilyn Manson دور کنند. اما در حقيقت، کلپتون در آهنگهايی مثل کراس رودز Crossroads و ليلا Layla، الگويی رو برای گيتار زدن گذاشت که متال بيشترين استفاده رو ازش کرده. به هر حال، اين دو کلمه رو گفتم برای کسانی که متال رو فقط موسيقی گوش خراشی می دونند که دوستدارانش همه خل و چل هستند و اهل مو رنگ کردن و الخ. من فکر می کنم متال از انواع موسيقی است که بسيار بد معرفی شده. دفعه بعدی که به متاليکا گوش می کنيد، سعی کنيد در لابلای صداها، تنظيمهای دقيق و موسيقی کامل و چند لايه رو هم بشنويد.



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Home