دلمشغولی ها

کتاب

تاريخ و فرهنگ ايران در عصر انتقال از دوره ساسانی به دوره اسلامی. دکتر محمد محمدی ملايری

The Venture of Islam. Marshall G. Hodgson, University of Chicago Press, 1977

Shahrestani-ha i Eranshahr. Touraj Daryaee. Mazda Publishers, 2002

آهنگ

Crossroads, Eric Clapton, 2001

The Memory of Trees Enya, 1995

Films

باران: مجيد مجيدی

Russian Ark: Alexander Sukorov Russia/Germany/France, 2001

 

Saturday, September 28, 2002

اين بلاگ تازه به انگليسی رو بخونيد! نويسندش سرکار خانم کريس خانم و از زبان سگش می نويسه! اينقدر من بلاگ بلاگ کردم که اينهم گمراه شد!



فرصت کرديد، اين مقاله رو بخونيد...



يک شخصی گله کرده بود که من چرا زياد نمی نويسم. جوابش اينه که من با وجود اينکه زياد حرف می زنم (!!) اما وقتی حرفی برای زدن يا نوشتن نداشته باشم، ساکت می شم!:) چند روزيه دارم يک کتاب جالب می خونم به اسم In Search of Indo-Europeans که توصيه می کنم همه بخونيد. توش در مورد اصليت هندو-اروپايی ها صحبت می کنه و سعی داره به صورت بسيار علمی و بر طبق آخرين مدارک، جامعه هندو-اروپايی اوليه رو از همه نظر بازسازی کنه. اين مطلب خيلی برای من جالبه و همين موضوع خاستگاه هندو-اروپايی ها بود که من رو به تاريخ علاقمند کرد. از جمله مطالب جالبی که توی اين کتاب ديدم، اين بود که يکی از قبايل ايرانی (سرمتها)، از 400 قبل از ميلاد در بريتانيا وجود داشتند! يعنی مدارکی کشف شده که سرمتها قبل از انگليسی ها در انگلستان بوده اند!!!! البته می دونستم که قبيله وندالها که ايرانی بودند، حدود قرن سوم ميلادی از طريق فرانسه و اسپانيا به شمال آفريقا رفتند و سلطنتی تشکيل دادند، اما قضيه بودن ايرانی ها در انگليس، کلی جالب بود. اين سرمتها، جزو قبايل سکايی هستند که در استپهای جنوب روسيه زندگی می کردند و به زبانی صحبت می کردند که به پارسی باستان خيلی نزديک بوده. اثر سرمتها رو در ادبيات ايران می شه در داستان سه پسر فريدون در شاهنامه ديد. يکی از سه پسر فريدون، «سرم» نام داره که پدرش تمام زمينهای غرب و «روم» رو به اون می ده. در واقع، اين داستان نتيجه يک ريشه يابی عاميانه (Folk Etymology) از اسم سرمتهاست که به ادبيات فارسی راه پيدا کرده. شايد بعدا" باز هم از اين چرتيات نوشتم...



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Tuesday, September 24, 2002

امروز يک آدم خيرخواهی (بله، هنوز هم نسلشون ور نيفتاده!) اومده بود و به من می گفت اين سياه بودن صفحه من و سفيد بودن نوشته ها، به چشم صدمه می زنه و آدم رو از خوندن اين افاضات سير می کنه. اولن که اين سياه بودن صفحه ما از سياهی دل سازندش سرچشمه می گيره، اونهم کسی نيست به جز: پيام چرند! حالا فحش محش داريد، بفرماييد خدمت همون ايشون (آره، می دونم، من اون تيکه وسط رو خودم سياه کردم، اما مشکل اصلی ماله پيامه.) اصلا" فکر کنم اين از اينگيليسيا پول گرفته که صفحه منو غير قابل خوندن کنه و هيتهای خودش رو ببره بالا. مرگ بر منافقين و صدام! دوم، چند نفر از اين قيافه فعلی بدشون مياد و می گن که من عوضش کنم؟ تا بعد...



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Sunday, September 22, 2002

راستش از ماجرای اين دختر معصوم وبلاگ نويسی که توی کوه مرده، حالم يک دوروزی گرفته بود. وصفش رو توی وبلاگ مازيار بخونيد. اما انگار مد شده که همه از ايران برگشته ها (از جمله پيام خان گل و بلبل و ندا خانم) سفرنامه بنويسن. من از اين کارا نمی کنم، اما بگذاريد براتون يه چيزی تعريف کنم. دو سال پيش که اومدم ايران، برای اولين بار بود که برمی گشتم، يعنی اولين بار از زمانی که اومده بودم فرنگ (1373). همه رفيقهای قديميم که منو بعد از پنج شيش سال می ديدند، می گفتن: «خداداد، تو چه قشنگ لهجه فارسی رو حفظ کردی!». من هم می گفتم، بهک! من از ايران که رفتم 18 سالم بود، آدم در زمان گندگی که ديگه "لهجه" عوض نمی کنه! اما می گفتن نه، تو نمی دونی، بعضی ها وقتی می رن و شش ماه توی بورکينافاسو هم می مونند، موقعی که به مملکت برمی گردن، لهجه فرنگی می گيرن که چرچيل هم به پاشون نمی رسه، بيچاره ها انگار تلفظ خ و ق رو از ياد می بردند و قس عليهذا! همه فارسی فراموششون می شه. (با لهجه انگليسی قهرمانان فرنگی سريالهای تلويزيونی بخونيد!). حالا حکايت ماست. امسال که آمديم ايران، اينقدر با اين دوست دختر مربوطه انگليسی و آلمانی بلغور کرديم که يکروز متوجه شديم داريم تلفنمون رو هم با Hello جواب می ديم و يک فول کانورسيشن هم با باغبانمون به لسان انگريزی انجام داديم! بی چاره مونده بود هاج و واج! حالا بماند که بعضی وقتها با کريس (همون دوست دختر کذايی) فارسی حرف می زنم و ازش معنی کلمات انگليسی رو به فارسی می پرسم. شيک شديم ديگه!



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Home