دلمشغولی ها

کتاب

تاريخ و فرهنگ ايران در عصر انتقال از دوره ساسانی به دوره اسلامی. دکتر محمد محمدی ملايری

The Venture of Islam. Marshall G. Hodgson, University of Chicago Press, 1977

Shahrestani-ha i Eranshahr. Touraj Daryaee. Mazda Publishers, 2002

آهنگ

Crossroads, Eric Clapton, 2001

The Memory of Trees Enya, 1995

Films

باران: مجيد مجيدی

Russian Ark: Alexander Sukorov Russia/Germany/France, 2001

 

Friday, April 19, 2002

ما کلی انگ انداختيم که اين تعطيلات عيدی برگرديم سان فرانسيسکو سراغ خانواده. از شانس بد من، اين دوستان و دمخورها توی لندن، تصميم گرفتند که همين آخر هفته قبل رو بروند جنوب انگليس ويلای يکی از دوستان. خلاصه چهار تا پسر و سه تا دختر، بقول خورشيد خانم کلی دوچرخه سواری اتفاق افتاده! الان هم همه انگار من ننشونم، ورداشتن به من نامه دادن که ما رومون نميشه تو صورت هم نگاه کنيم، تو بيا کمک! البته جای شکر داره که اين دوست دختر محترمه من فرنگيه و سوات خوندن فارسی نداره، والا با خوندن اينها، کاری ساخته بود. خلاصه ده روز ديگه من بايد برم لندن، روابط جوش بدم! در ضمن، اين داستان سربازی پيام هم جالبه، من هی به اين می گم قلمش خوبه، اگر بنويسه، يک پا (شايد هم چهار پا) طنز نويس می شه! با اجازه.



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Wednesday, April 17, 2002

اين حرفای ديروز، داد حداقل يکنفر رو در آورده. اما اشکال نداره! يک سوال: من می خوام اين وبلاگ رو ببرم به روی server خودم، يعنی همونجا که ايرانولوژی هست. چيکارش بايد بکنم؟ اگر کسی اينجا از مسائل کامپيوتری با خبره، بالاغيرتا" دريغ نکنيد. اما اين هم از ارزيابی شتابزده امروز. از زمانی که فرانسوی ها وارد مملکت ما شدند، اين قانون نانوشته زبان فارسی شده که ما کلمات اروپايی رو به صورت فرانسويشون تلفظ می کنيم. به همين جهت هم می گيم راديو يا تلويزيون، نه ريديو و تلويژن! صحيح؟ به طريق اولی، ماههای غير ايرانی هم به صورت فرانسوی تلفظ می شوند، ژانويه، فوريه و الخ... حالا يک تعداد دوستانی که انگار قبل از رفتن به فرنگ، هيچوقت اسم ماههای تقويم گريگوری به گوششون نخورده بوده، در آوردن و جديدا" می گن جنيوری و مارچ و اوگوست و از اين حرفها! حالا بنای پز دادن است يا اينکه از نادانيست، خدا داناست! اصولا" ملت ما انگار همه چيزشون يکبار مصرفه، تا چيز جديد می بينند و می شنوند، فکر می کنند بايد از بيخ و بن عوض شد. ياد مرحوم تقی زاده ميفتم که می گفت برای متجدد شدن، ما بايد از فرق سر تا نوک پا فرنگی شويم. ايوالله! تا بعد.



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Tuesday, April 16, 2002

از اول قصد سياسی کردن اين وبلاگ رو نداشتم، هنوز هم خيال ندارم که بحث راه بندازم، اما بعضی مواقع آدم مجبوره دلش رو خالی کنه و بگه. بخصوص که اين مطبوعات امريکا جوری "خبر" می دهند که آدم دلش ياد صدا و سيمای برادر لاريجانی می کنه. شما هم فکر کنيد که اين هم يک ارزيابی شتابزده ديگه، حالا نه در خصوص مسائل ادبی، گيرم اينبار بی ادبی. انگار برادر جرج بوش قراره اسمش رو عوض کنه و بزاره لوسيوس جرجيوس سولا. خبر داريد که از اول بنا شدن اين ايالات متحده در 1776، اجداد اين ملت خيلی علاقه داشته اند که با جمهوری روم باستان همذات پنداری کنند. از انتخاب علامت عقاب برای نشانه ملی گرفته تا گذاشتن اسم «سنا» بر روی مجلس نخبگان. اما قضيه جمهوری روم به اين صورت بوده که هر سال، يک نفر رو به عنوان کنسول انتخاب می کردند که به کمک دو پروکنسول، 12 کوائستور و کلی هم نماينده مردم، کارهای مملکت رو اداره کنه. اين کنسول، بايد برای گذراندن قانون، به نمايندگان مردم مراجعه می کرده و بعد با تائيد سنا، قوانين رو به اجرا در می آورده. بدون توضيحات بی دليل، پيداست که با جايگزين کردن رئيس جمهور بجای کنسول و بسط دادن دوره رياست به چهار سال، نتيجه همين سيستم شترگاوپلنگ ايالات متحده است. اما در همين روم باستان، يک قانونی بوده به اسم قانون ديکتاتور. در اين قانون، اگر مملکت در شرايط جنگی قرار می گرفته (اکثرا" در شرايط دفاعی، چون رومی ها خودشون بيشتر حمله می کردند)، سنا يک نفر رو به عنوان ديکتاتور انتخاب می کرده و به مدت يک سال، اين شخص می توانسته بدون اجازه از هيچکس، هر تصميمی می خواد بگيره. اگر شرايط جنگی پايدار می مونده، سنا می تونسته اين مدت رو تمديد کنه. قاعدتا" اين سيستم بايد بطور خوبی عمل می کرده، و نمونه خوبش هم سينسيناتوس است که وقتی به عنوان ديکتاتور انتخاب می شه، داشته سر زمينش شخم می زده. موقعی که بهش خبر می دهند، دست می کشه، سوار اسب می شه و در عرض چند هفته، دشمن رو شکست می ده. بلافاصله هم اختيارات رو پس سنا می ده و بر می گرده به سر زمين و شخم زدنش رو ادامه می ده. معلومه که همه اينطور نيستند، والا بجای اينکه يک شهر سينسيناتی به اسم اين طرف نامگذاری بشه، الان کلی شهر با اسم رومی داشتيم. قضيه اينه که با زور و با نگه داشتن مملکت در حالت جنگ مداوم و با آفريدن جو نا آرام، بسياری از ژنرالهای جاه طلب رومی، دوران ديکتاتوريشون رو سالها ادامه می دادند. اين اتفاق بارها افتاد و اولين کسانی که اين کار رو کردند، برادران گراکی بودند که به نوبت، جای همديگر رو به عنوان ديکتاتور يا نماينده مردم می گرفتند و سالها به روم حکومت کردند تا اينکه يکی مرد و يکی مردار شد، يکی هم به غضب خدا گرفتار شد. اما بعد، يک ژنرالی به اسم لوسيوس پوبليوس سولا، همين کار رو تنهايی انجام داد و سالهای سال، ديکتاتور روم بود و خوب مردم رو دوشيد و هر کاری خواست، کرد. از اطرافيان همين جناب، پومپيوس مگنوس بود که خودش هم ديکتاتور شد و به دست ژول سزار کشته شد. ژول سزار هم ديکتاتور شد و به دست مارکوس بروتوس کشته شد که اونهم عرضه نداشت ديکتاتور بشه و بجاش، پسر خوانده سزار به اسم اکتاويانوس به عنوان ديکتاتور انتخاب شد. اکتاويانوس هم با زرنگی تمام خودش رو کرد «امپراطور» و شد اوگوستوس و يک فاتحه بی الحمد هم خواند برای جمهوری روم که اين همه پاش زحمت کشيده شده بود و خون ريخته شده بود. فکر نکنم توضيحی لازم باشه. جرج بوش هر درسی رو توی دانشگاه نخونده باشه، به تاريخ روم توجه کرده و سخت خودش رو سولا می بينه. عاقبت ما به خير. زياده جسارت است.



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Home