دلمشغولی ها

کتاب

تاريخ و فرهنگ ايران در عصر انتقال از دوره ساسانی به دوره اسلامی. دکتر محمد محمدی ملايری

The Venture of Islam. Marshall G. Hodgson, University of Chicago Press, 1977

Shahrestani-ha i Eranshahr. Touraj Daryaee. Mazda Publishers, 2002

آهنگ

Crossroads, Eric Clapton, 2001

The Memory of Trees Enya, 1995

Films

باران: مجيد مجيدی

Russian Ark: Alexander Sukorov Russia/Germany/France, 2001

 

Saturday, March 23, 2002

سلام و صد سلام. اين يک کم رو برای اين می نويسم که طرز کار بلاگر رو به پدرم نشون بدم.



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Friday, March 22, 2002

اينها رو چند روز قبل که بين لندن و سانفرانسيسکو، روی هوا بودم، نوشتم. مزه اش رفته، اما حالا شما ببخشيد. در ضمن، اوستا پيام هم واسه ما بنر و از اين حرفا علم کرده، دمش گرم. چرندياتش رو بخونيد، هرچند که من سالهاست دارم به چرنديات پيام گوش می دم، اما هنوز چيزی دستگيرم نشده! فکر نکنم در تاريخ وبلاگ فارسی، کسی از روی آسمون بلاگ نوشته باشه! بنده به عنوان صاحب وبلاگ ارزيابی شتابزده، اين لحظه تاريخی رو به خودم و همه آدمهای بيکاری که اين رو می خونند، تبريک و تهنيت عرض می کنم! الان بين لندن و سانفرانسيسکو، يکجايی بالای کانادا هستم. هنوز چهار ساعت ديگه مونده که برسيم و حوصلم سر رفته. بدبختی اينجاست که من اصلا" توی هواپيما و قطار و اتوبوس و اين جور چيزا، خوابم نمی بره، يعنی اصولا" به صورت عمودی و نشسته، نمی تونم استراحت کنم. نقدا" به برکت مونيتورهای شخصی اين هواپيماهای ويرجين آتلانتيک، دو تا فيلم ديدم، يکی بنام هل سطحی نگر، و اون يکی هم يادم نيست، اما چيز چرتی بود با بازيگری نيکلاس کيج، راجع به يک شبکه فيلمهای مستهجن که يک دختره رو کشته بودند. بسيار اراجيف! خودتونو خسته نکنيد. اما در مورد اين سفر بگم. دلم برای مامانم و خانواده تنگ شده، خيلی هم دلم می خواد که ببينمشون. بخصوص که عيد هم هست. بالنتيجه، رفتن به سانفرانسيسکو خوبه، چون فايده ديدن مامان جان را داره (حالا نگيد خداداد بچه ننست!). اما اين شش ماهی که در لندن بودم و دوستهای خيلی خوبی پيدا کردم، به علاوه پيدا کردن يک دوست دختر خوبی مثل کريستيانه، اين احساس رو به وجود مياره که رفتن به خونه مامانم، رفتن به «خونه» نيست، چون خونه من در لندنه. يک دليلش هم می تونه اين باشه که من تصميم ندارم برگردم امريکا زندگی کنم و از نظری احساس می کنم که خونه من اروپاست. می تونيد بگيد بزرگ شدم (بالاخره)، و اين بزرگ شدن هم خوبه و هم بد. به هر حال، حدود يک ماه و نيم سانفرانسيسکو خواهم بود، بعد بر می گردم لندن. سعی می کنم وبلاگ رو مرتب بنويسم. فعلا"، يا هو!



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Wednesday, March 20, 2002

Sorry, I cannot connect to the net with my own PC, and this one doesn't let me write in Persian. I am in vacation now, and I am not sure how my internet connection is going to be. So, please forgive my irregulrities in updating the weblog. On the happier notes, HAPPY NEW YEAR! 1381 is going to be rather uncertain for me, but maybe having a weblog can help me rid myself of some of the frustrations! (that was NOT a very positive new year message, was it now?). See you all soon. Khodadad



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Home