دلمشغولی ها

کتاب

تاريخ و فرهنگ ايران در عصر انتقال از دوره ساسانی به دوره اسلامی. دکتر محمد محمدی ملايری

The Venture of Islam. Marshall G. Hodgson, University of Chicago Press, 1977

Shahrestani-ha i Eranshahr. Touraj Daryaee. Mazda Publishers, 2002

آهنگ

Crossroads, Eric Clapton, 2001

The Memory of Trees Enya, 1995

Films

باران: مجيد مجيدی

Russian Ark: Alexander Sukorov Russia/Germany/France, 2001

 

Saturday, March 09, 2002

اين مقاله رو که نشانيش را جناب هودر الممالک داده بود، ترجمه کردم. جايش اينجا نيست و اميدوارم هودر خودش بردارد و بچسباند روی صفحه خودش. ببخشيد اگر مطلب نامربوط است. چند نکته: مخاطبان نويسنده، امريکايی هستند، در نتيجه بعضی اشاره ها مثل روزنامه های ضد برده داری برای غير امريکايی ها بی معنيست. ترجمه را حتی الامکان به زبان ساده انجام داده ام، نه لزوما" کلمه به کلمه از اصلی. در يکی از پاراگرافها، مطلب قابل توجهی در مورد برداشت های مختلف از مطالبش دارد که به بحثهای پست مدرنيسم مربوط است. چون به مطالب ارزيابی شتابزده دخل پيدا می کند، به زودی چيزهايی خواهم نوشت. در آخر، ببخشيد از اينهمه کلمه فرنگی! اصل مقاله در: http://www.technologyreview.com/articles/jenkins0302.asp ------------------------ بلاگش کنيد! نوزايی ديجيتال نوشته: هنری جنکينز خاطره نويسان الکترونيکی، حاکمان شبکه ای پر از وازدگان دات-کامی! چند ماه پيش، وقتی که در کنفرانس «کمدن پاپتک» بودم، مردی کنارم نشسته بود که داشت يکضرب روی لپ تاپ بی سيمش می نوشت، از گفته های سخنرانان يادداشت بر می داشت، لينکهای مربوط رو پيدا می کرد، بعد با فشار دادن دکمه «ارسال»، سايتش رو در جا به روز در مياورد. تقريبا" بلافاصله بعد از اين، از خوانندگانش دور دنيا، جواب دريافت می کرد. کارش بلاگ کردن بود. بلاگرها دارند «شکار و گردآوری»، نوک زدن و نقد کردن همه ما را در اينترنت، به صورت يک ورزش پر هيجان در مياورند. ما در وب می گرديم، آنها لژ سواری می کنند! بلاگرها، «سرعتمردان» عصر ديجيتال هستند. «بلاگ» کوتاه شده «وبلاگ» است. چندين سال قبل، وبگردان سرسخت، شروع کردند به ساختن "لاگ"- مجموعه ای از اطلاعات قابل ذکر و لينکهای جالب که در سفرهايشان به عالم مجازی پيدا کرده بودند. تکامل ابزار ساختن سايتها باعث شده که تازه کارها هم بتوانند برای خودشان «وبلاگ» درست کنند و مرتب به روز درش بياورند؛ حتی هر پنج دقيقه يکبار، مثل همان مرد پهلو دستی من. در نتيجه، بلاگها قابل انعطاف تر از تارنماها هستند و از نوشتن به گروههای گفتگوی در اينترنت، بادوام تر. همينطور که از روزنامه نگاری معمولی خصوصی تر هستند و از دفتر خاطرات نويسی، عمومی تر. بلاگر دات کام blogger.com، يکی از چندين سايت اصلی که در مرکز اين پديده هستند، در حال حاضر بيش از 375000 کاربر دارد، و روزی 1300 تا به آن اضافه می شوند. کاربرها متفاوت هستند، از جامعه کليساهای محلی که از بلاگ برای دسترسی به اعضای جامعه سود می برند، تا فعالانی که بلاگ کردن را راهی برای افزايش درک سياسی می دانند، و طرفداران ستاره های فيلم و موسيقی که از بلاگ برای برقرار کردن ارتباط استفاده می کنند. اکثر مواقع، بلاگرها از وقايع هرروزه می نويسند، مطالب جالب از نشريات اينترنتی را نشان می دهند، يا با بقيه در مورد مشکلات معمول صحبت می کنند. صفحه هايشان اسمهای به ياد ماندنی دارند، مانند «مطالب نامناسب»، «ماجراهای مرد آکورديونی در قرن بيست و يکم»، يا «زباله اروپايی»، که باعث می شوند خيلی ها تصور کنند اينها فقط يک مشت بچه شيفته کامپيوتر هستند که کلی وقت اضافه و ارتباط مفت به اينترنت دارند. اما مطلب ديگری ممکن است در جريان باشد. در زمانی که خيلی از دات-کامها از رده خارج شده اند، بلاگ نوشتن در حال افزايش است. در حال حاضر، ما در دوره سکون بين امواج تجارتی شدن رسانه های ديجيتال هستيم، و بلاگرها از موقعيت استفاده کرده اند، و بالقوه، گوناگونی فرهنگها را افزايش داده و موانع ارتباط ميان فرهنگها را کم کرده اند. در اين ميان، تکليف دموکراسی در شرايط فعلی رسانه ها چه خواهد شد؟ شرايطی که در آن قدرت در دستان معدودی ناشر و شبکه رسانه ای است؟ رابرت مک چزنی، متخصص علوم رسانه ای، هشدار داده که تعداد نظرات در مذاکرات سياسی، محدود خواهند شد. کاس سنستين، از مدرسه حقوق دانشگاه شيکاگو، نگران اينست که قابليت تجزيه کننده اينترنت، امکان از بين بردن ارزشهای همانند و فرهنگ همگونی را دارد که از لزومات دمکراسی است. مصرف کنندگانی مثل ما، اين برخوردهای دوگانه را حس می کنند. تلويزيون را که روشن می کنيم، انگار تمام کانالها يک برنامه را پخش می کنند، اما وقتی به اينترنت می رويم، تقريبا" غير ممکن است که براحتی بتوانيم چيزهای خوب را از بدرد نخورها تشخيص بدهيم. بلاگرها به هر دو سوی اين طيف واکنش نشان می دهند: هم در بسط دادن ميدان ديد، و اگر بتوانند، بنيان کردن نظم از هرج و مرج اطلاعات ناهمگون. با عرض معذرت اگر حمل بر خودپسندی نشود، بياييم تصور کنيم که بلاگرها با صورت اينترنتی اين نوشته چه خواهند کرد. بعضی ها ممکن است با گذاشتن لينک، به من لقب گاو پر مدعا بدهند! ديگران، اگر شانس بياورم، ممکن است احساس کنند که من ديد جالبی دارم. درهردو سايتهای محافظه کار و مترقی، توضيحات من در مورد رسانه های خودرو ذکر خواهند شد ، اما مطالب را بر مبنای بينش خاص بلاگر، به صورت های مختلف برداشت خواهند کرد. همينکه اين نوشته تمام بشود، اختيارات من به عنوان نويسنده تمام می شود و نوبت به آنها می رسد. به محض اينکه اين کلمات در زمينه های مختلف ذکر شدند، معانی و ارتباطات جديدی پيدا می کنند و با رقابتهای جدی مواجه خواهند شد، اما در ضمن، جريان بيشتری هم پيدا می کنند. نهايتا"، آينده خبر رسانی در آشتی کنان اکراه آميزی بين رسانه های تجاری و اين رسانه های خودرو و کوچک رقم خواهد خورد. دنيايی را تصور کنيد که در آن دو قدرت رسانه ای وجود دارند، يکی رسانه های رسمی که در آن هر خبری فقط بخاطر پخش شدن روی آنتن تلويزيون اعتبار پيدا می کند، ديگری آنکه از رسانه های خودرو ميايد و هر خبری تنها وقتی قابل ذکر است که ارتباطی به دلمشغولی های يک شبکه از مردم گوناگون داشته باشد. شبکه های تلويزيونی موضوعات مهم ملی را مطرح می کنند و ارزشها را شکل می دهند، بلاگ نويسها همين موضوعات را برای مخاطبان ديگری مطرح می کنند واين امکان را بوجود می آورند که همه بتوانند حرفشان را بزنند. شايد برای بعضی سخت باشد که نقش جامعه بلاگ نويسان را در شکل گيری دنيای اطلاع رسانی به قدرتمندی رسانه های تجاری ببينند. ما در کتابهای تاريخی در مورد اختراع تلگراف به دست ساموئل مورس می خوانيم، اما نه در مورد هزاران تلگرافچی که پيغامها را می فرستادند، همينطور در مورد کتاب عقل سليم ساموئل پين، اما کمتر در مورد " هيئت های مراسلات" که نامه ها را رونويسی می کردند و در تمام مستعمرات پخش می کردند. همه کتاب پر فروش هريت بيچر ستو کلبه عمو توم را می شناسند، اما نه چندان نوجوانانی را که با دستگاههای چاپ اسباب بازی، روزنامه هايي را چاپ می کردند که بحثهايي له و عليه برده داری می نوشتند و در سراسر کشور پخش می شدند. در عمل، تکامل اکثريت انواع اطلاع رسانی از طريق اثر متقابل ميان قدرت تعميمی رسانه های مشارکتی خودرو و قدرت متمرکز رسانه های تجاری و دولتی شکل گرفته است. در حالی که انقلاب ديجيتال به دوره جديدی وارد می شود؛ دوره انتظارات کمتر و تحليل رفتن سرمايه گذاری های بزرگ؛ رسانه های خودرو امکان بازشکل دادن اشتراک مردم در اطلاع رسانی نوين و افزايش نفوذ خودشان را دارند. در نتيجه، لطفا" اين رو بلاگش کنيد! هنری جنکينز رئيس گروه مطالعات تطبيقی اطلاع رسانی در انستيتو فن آوری ماساچوست MIT است.



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Thursday, March 07, 2002

يک کلمه راجع به مطلبی در يک وبلاگه ديگه. اين خانم گلی که وبلاگ افکار پراکنده رو می نويسه، هميشه ايميلهای زيادی در مورد نظرياتش در باب اخلاق و روابط زناشويی دريافت می کنه. من با نظراتش کاملا" موافقم و ازش متشکرم، چون بعضی از توضيحاتش منو شخصا" کمک کرده. در اينجا می خوام راجع به يکی از نوشته هاش که تنه زده بود به خط کار من، نظر بدم. روز 24 فوريه، ندا خانم يک پيشنهاد داده بود در مورد استفاده از کلمه رسانه گر بجای روزنامه نگار، و برای اين موضوع دلايلی ارائه کرده که به جای خودشون متينند. اما بحث اينجاست که کلمات لزوما" به خاطر رسا بودنشون درانعکاس نقش و استفاده مفعول نام، استفاده نمی شوند. مثلا"، اسم Journalist که معادل اروپايی روزنامه نگار هست، لزوما" به معنای رسانه نگار، به مفهومی که ندا خانم گفتند نيست. اين کلمه از يک ريشه لاتين مياد به معنی روز و معنيش هم روز- نويسنده است. اما اين کلمه به اصطلاح «جا افتاده» و تعويضش به چيزی مانند Media-Informer که ممکنه بهتر نشاندهنده طبيعت کار باشه، به دليل از بين بردن سلاست زبان، بی معنی و غير لازمه. خلاصه اينکه معيار نامگذاری، آسان و سليس بودن است، در درجه اول. ببخشيد فضولی شد.



می گم خوب نيست آدم اينقدر از رفيقش تعريف کنه، اما اين آقا پيام ما کلی استعداد داره. من بعد از بيست سال رفاقت، تازه کشف کردم! پيام جان، بالا غيرتا" ترشی نخور بابام جان. اما من دوباره برگشتم سر کار و زندگی. عجالتا" که زندگی يعنی مشق و درس، بی جيره مواجب، پول هم يوخدور. البته يک هفته آلمان بودم، جای شما ها خالی، دليل ننوشتن هم همين بود. بعد هم فکرکردم شما که چرنديات رو داريد و بقيه وبالگه حاضره، سلام الله عليهم، ديگه منو واسه چی می خوايد؟ اما يک اينترنته و يک ارزيابی شتابزده! بشتابيد که غفلت موجب پشيمانيست. يک موضوع جالب. ديشب رفتم دم اين دستگاههای پول بده بانکها که پول بگيرم، ديدم يک دسته پول به مبلغ 400 پوند از دريچه دستگاه مونده بيرون، رسيدش هم هست. برداشتم و دادم به پليس. به دوستهام که گفتم، همه گفتن بايد ور می داشتی و پليس بالا می کشه و از اين حرفها. من هم گفتم شما انگليسيا انسانيت سرتون نمی شه (کجايی مش قاسم؟) ناموس نداريد! اما خود بانک امروز بهم گفت که پليس ها حتی زحمت نکشيدن که خبر بدن. اين هم از پليسهای فرنگ! انقدر توی ايران ناشکری نکنيد. اما يک موضوع کوچک. توجه کرديد اين فرهنگ ايرانيه ما چقدر چسبندگی داره؟ بخصوص خارج از ايران، خيلی از ايرانی ها، تبديل می شند به ايرونيهای قبا سه چاکی! حتی نيمه ايرانيها هم شديدا" به آداب و «رسوم» (چقدر من از اين کلمه بدم مياد!) می چسبند. توی برکلی که بودم، و الان هم توی اين دانشگاه LSE، همه اين بچه های نيمه ايرانی و نيمه انگليسی و امريکايی و ايتاليايی و... دنبال راه انداختن انجمنهای ايرانی هستند و جشن نوروز با همه مخلفات. خيلی ها حتی فارسی درستی هم نمی دونند، اما عجيب عشق ايران دارند و مرتب از «ايرانی» ها مثل من، در مورد ايران و رسمهای ايران سوال می کنند. اما دريغ از کوچکترين کمکی از دولت که محض رضای گربه ننه خديجه، با اينهمه دم و دستگاه، يک بخش فرهنگی نداره. حالا بيا آلمان رو تماشا کن که بودجه می ده به انجمن دانشجويان آلمانی برای راه انداختم هفته آلمان و موسسه گوته دارند و کلی کارها که تومار دراز می خواد. واقعا" اين مملکت ما هميشه بی مادر بوده و بالاسرش زن بابا. اگه وقت کنم، يک چيزی می نويسم باب دندون شايان خان که بچاپه توی کوچ! فعلا"، خدا فوت.



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Home