دلمشغولی ها

کتاب

تاريخ و فرهنگ ايران در عصر انتقال از دوره ساسانی به دوره اسلامی. دکتر محمد محمدی ملايری

The Venture of Islam. Marshall G. Hodgson, University of Chicago Press, 1977

Shahrestani-ha i Eranshahr. Touraj Daryaee. Mazda Publishers, 2002

آهنگ

Crossroads, Eric Clapton, 2001

The Memory of Trees Enya, 1995

Films

باران: مجيد مجيدی

Russian Ark: Alexander Sukorov Russia/Germany/France, 2001

 

Saturday, February 09, 2002

انگاری نانويسی من باعث شده که اين آقای وجدان بيدار خيال کنه ما داريم ناز می کنيم، بقول عربها، حاشا و کلا! ما رو چه به اين شکر خوردنها! استقرار خواهر محترمه فاطمه خانم در منزل، به دليل نبودن شلوار است و لاغير! اين هم در راستای در آوردن لج اين رفيقمون که می گه تو زياد عربی آبنکشيده استفاده می کنی. بقول مش قاسم، بابام جان، دروغ چرا؟...تا قبر آآآآ! من سال چهارم، عربی با تک ماده قبول شدم. اما قبل از افاضات ادبی، عرض شود که امروز کاشف به عمل آمد که يک تايوانی شير پاک نخورده ای، آدرس تارنمای منو کش رفته، از کليه دوستان و متخصصين تفاضا می کنم بالا غيرتا" کمک کنند ما اين آدرسمونwww.iranology.com رو پس بگيريم. ما از اين چينی مينی ها که ديگه نبايد بخوريم، فرزند کورش، داريوشی گفتند آخه! اميدوارم برای نوشتن اين مطلب، متهم به عرب پرستی نشم. مثل اينکه هر دفعه من حرف از برخورد بی تعصب با مسائل می زنم، کسی نشسته که چماق تکفير و بلند کنه و بکوبه بر سر من. اما واقعيت اينه که به دليل سطحی برخورد کردن با مسائل و به قاضی رفتن زود هنگام، بسياری از مردم، گرايش به اين دارند که با وجود کمبود دانش، به سرعت در مورد همه موضوعات نتيجه گيری کنند و طرز فکرشون رو شکل بدهند. اين مطلب باعث مشکلاتی می شه که چه بخواهيم يا نخواهيم، امروز گريبانگير مردم ماست، از جمله نبود اتحاد، بی ظرفيتی در بحث و گفتگو، و تعصبات بی پايه. دنباله رو بودن صرف و سعی در سرزنش يکی يا ديگر رهبر اجتماعی و الگوی اخلاقی، از نتايج ديگر اين اخلاق است. سعی افرادی مثل علی رضا قلی در کتاب جامعه شناسی نخبه کشی هم همين است که نشان بدهند که گرايش کلی جامعه ما، بسوی بلند کردن افراد به عرش و بعد کوبيدنشان به زمين سخت است. مثال هميشگی من، جلال آل احمدست که در دوران زندگيش به عنوان يک نظريه پرداز اجتماعی، موقعيتی بزرگ داشت، اما بعد از انقلاب، بخصوص در ميان روشنفکران خارج از ايران، بدل شده به عامل و باعث همه کمبودها و اشتباهات و گمراه کردن جوانان. گذشته از اينکه می شود از ميان نوشته های خود جلال، بارها و بارها به اشاراتی برخورد کرد که خوانندگانش را از دنبال کردن کورکورانه منع می کند، اين مطلب هم درست است که اين جوانان مگر خدای نکرده خودشان عقل نداشتند و همه بايد از آقای آل احمد قرض می کردند؟ اگر اينطور است، وای به حال ما و وای به حال مملکتی که رجالش بيشتر ميمون را می مانند تا دولتمرد! جلال بارها اشاره کرده، به همان زبان «مردم فريب» خودش (به گفته يکی از مقلدان سابق!)، که "ای ملت، من نويسنده ام و کارم نوشتن! هدفم نشان دادن مسائل است و همين." هيچ وقت نه ادعای قاعد اجتماعی بودن کرده و نه رهبری. اينها دوشب پيش به ذهنم آمد که داشتم گلستان سعدی را ورق می زدم. بخاطر اين حساسيت جديدم روی متون قديمی و اشاره های اقتصادی و تجاری در آنها، توجه عميقتری از معمول می کردم. اين نکته به فکرم رسيد که برای اين شيخ سعدی که کتابش هفتصد سال در مکتبها درس داده می شده و غير از ارزش ادبی غير قابل انکار، راهنمای اخلاقی هم بوده، مقام زنها کمتر از اسب سلطان است! گفتم بايد از متخصص سعدی، دکتر اللهی بپرسم که نظرشان چيست. ولی نا گهان به ذهنم خطور کرد که اين شيخ اگر اينها را بجای قرن هشتم هجری، در قرن چهاردهم گفته بود، الان نبش قبرش می کردند و در مجلات ادبی و کم ادبی، به عنوان خط دهنده به طالبان و امثالهم، بلايی سرش می آوردند که رب و ربش را ياد کند. فکر کردم که پس چرا اين بلاها را سر شيخ نمی آورند و اجازه می دهند که گلستانش هر سال دو بار چاپ شود، هر بار به «تصحيح» يکنفر؟ حقش است که چوب را بردارند به دنبال شيخ مرده و انتقام 3000 سال بدبختی زن ايرانی را ،که متاسفانه با اين وضع، دستکم 100 سال ديگر هم ادامه دارد، از ايشان نمی گيرند؟ از اين تفکرات، يک لبخند مليحی بر لبانم نشسته بود که نگو! اما فکر کردم دليلش اينست که شيخ مردست و خيلی وقت است که مردست. پس ملت می دانند که نبايد شيخ 800 ساله را با طناب قرن بيست و يکم به دار کشيد. يعنی نا خود آگاه، دورنمای تاريخی برايمان مسجل می شود. برای بقيه مرده ها هم، بايد گذاشت صد ساله شوند، بعد اندازه گير را به قامتشان انداخت و سنجيد. کوتاه اينکه به قول اراسموس، در سنجيدن شخصيت و تاثير نويسنده، بايد اين توجه را داشت که نويسنده، آدم نظر است و نوشتن، نه رهبر اجتماعی و عملی. اگر بعضی ها بدون مطالعه و دانش لازم، کورکورانه نظريات تئوريک يک نويسنده را راه حل مشکلات می بينند و دنبال می کنند، هرجی بر ارباب قلم نيست. می دانم که بلافاصله مبحث تعهد نويسنده را پيش می کشند. اما به عنوان يک دست به قلم آماتور، می توانم بگويم که نويسنده ای که در وقت نوشتن، مرتب هوای تعهد را داشته باشد، نويسنده نيست. نوشتن يعنی آزادی برای بيان آنچيزی که بر مغز سنگينی می کند، و تفکر آدم آزاد، تعهد ندارد.



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Home