دلمشغولی ها

کتاب

تاريخ و فرهنگ ايران در عصر انتقال از دوره ساسانی به دوره اسلامی. دکتر محمد محمدی ملايری

The Venture of Islam. Marshall G. Hodgson, University of Chicago Press, 1977

Shahrestani-ha i Eranshahr. Touraj Daryaee. Mazda Publishers, 2002

آهنگ

Crossroads, Eric Clapton, 2001

The Memory of Trees Enya, 1995

Films

باران: مجيد مجيدی

Russian Ark: Alexander Sukorov Russia/Germany/France, 2001

 

Thursday, January 17, 2002

«تا که دوباره زنده شوی...» کلمات آغازين کتاب، ذهنم را مشغول می کنند. چرا «دوباره»؟ بودنی که نابود شد و «دوباره» به بودن باز گشت؟ و يعنی هر بودنی نتيجه يک نابودن است و پايان خودش در نابودنی ديگر؟ اما چرا هستيم؟ هستيم که نباشيم؟ آيا هدف بودنمان رسيدن به مقصود نبودن است؟ و آن خالقی که به ما «بودن» را می دهد، بعد ملک الموت را می فرستد که «نا»بودمان کند! آيا عزرائيل هم بودن خودش را در نبودن ما توجيه می کند؟ فرق بين بود و نبود در زبان ما، يک «ن» است که خود اضافه ايست به بود. پس در زبان، نبودن مشتقيست از بودن. اما در عالم واقع، بودن طفيلی نابوديست و بودن «بودن» به بودن «نبودن» وابسته و محتاج، که «در آغاز هيچ نبود...» و بعد از آن نبودن، زايش بودن سر گرفت. پس نبودن، رفتن ماست بسوی اصل، و بودنمان فرعی از نبودن. ببخشيد، سر دلم سنگين بود.



شنيديد می گن «کلاغه اومد راه رفتن کبک رو ياد بگيره، راه رفتن خودش هم يادش رفت»؟ بقول عمران صلاحی:«حالا حکايت ماست!». کلی وقت صرف کردم که وبلاگم رو مثل وبلاگ مقام معظم رهبری، جناب حودرالسلطنه در بيارم، يک جنگلی شد که بيا و ببين! خدا رو شکر، قالب اصلی رو ذخيره کرده بودم، گذاشتم سر جاش، برگشتم سر خونه اول! خدا بگم اين حسين آقا رو چکارش نکنه!



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Wednesday, January 16, 2002

ببخشيد که بر خلاف قول قبلی، مرتب ننوشتم. اما از امروز سرم خلوت تر شده و به اميد خدا، هرروز می نويسم. اما راستی اين وبلاگ به نظرم فقط سه نفر خواننده داره، چون من توی هيچ وبلاگ ديگه ای نديدم کسی ذکر خير منو بکنه! قول داده بودم که موضوع خط رو ادامه بدم، اما اجازه بديد اول يک کار ديگری بکنم که به دنباله همان مطالب ايرانشناسی است. در عرض دو روز گذشته، دو بار به اين مطلب برخوردم که بسياری از جزئيات تاريخی ايران و آسيای غربی بطور کل، خيلی کم در معرض تحقيق بدون تعصب قرار گرفته اند. در هردو مورد، استادهای متخصص به من اين مطلب رو گفتند! يک مورد کلاسی بود در مورد تجارت و کشتيرانی، و ديگری هم يک سخنرانی در مورد آزادی برده ها در کشورهای اسلامی. در هرکدوم از اين موارد، بيشتر از سه يا چهار کتاب نوشته نشده، در صورتی که مثلا" کشتی رانی چين، موضوع بسياری از کتابهاست که من سر دست می توانم حدود 10 را نام ببرم! چرا؟ اما در مورد خط. من و اين دوست عزيز به جاهای جالبی رسيديم که کاش می شد عينا" اينجا منعکسشون کرد. همانطور که گفتم، جزئياتی هست که کسی نمی تونه ديگری رو در موردشون متقاعد کنه، اما کلا"، توافق بيشتر از اختلافه. اما من فکر کردم بهتره يک تاريخچه خط فارسی اينجا بنويسيم برای استفاده همه و ثواب اخروی! عرض شود که زبان نوشتاری اصولا" از زبان گفتاری بسيار جوانتره و بسياری از تمدنها و ملل مختلف، خط نوشتاری محلی ندارند. اتفاقا" اکثر خطوط مورد استفاده امروز، بوسيله استفاده کنندگانشون ساخته نشده اند (بدون در نظر گرفتن خطوط مصنوعی مثل کره ای). خطوطی که امروزه در دنيا مورد استفاده هستند، به چهارگروه کلی تقسيم می شوند: 1- خطوط منشعب از کنعانی 2- خطوط منشعب از چينی 3- خطوط دراويدی 4- خطوط تای-لائوسی در دوران باستان، خطهای ديگری هم وجود داشتند، مانند ميخی، که الان مورد استفاده نيستند. تمام خطهای مورد استفاده زبانهای هندو-اروپايی، عربی، عبری، امهاری، مغولی، و ترکی، منشعب از گروه اول هستند. قديمترين نمونه اين خطها که احتمالا" جد اعلای همه آنهاست، در غاری در کنعان (فلسطين) پيدا شده. در اوايل پيدايش، اين خط به گونه های فينيقی و پيش آرامی تقسيم شد. گونه فينيقی به يونان راه پيدا کرد و تدريجا" به صورت خط يونانی در آمد که خود ريشه خطوط لاتين و سيريليک و احتمالا" فوتارک (خط اسکانديناوی قديم) است. گونه پيش آرامی با تغييرات کمی به صورت آرامی در آمد که خط مهاجران آرامی به امپراتوری بابل و بعد الفبای مکاتبه ای شاهنشاهی هخامنشی شد. در سوريه، وطن اصلی اقوام آرامی، اين خط به صورت خط سريانی در آمد که در گونه های مختلف آن، برای نوشتن قديميترين متنهای مقدس مسيحی بکار می رفت. يک نوع اين خط بوسيله قوم نباتيون، از اعراب سوريه، برای نوشتن زبانشان بکار می رفت که قديميترين گونه عربی نوشته شده است. مانی، پيامبر ايرانی، نوع ديگر سريانی را با تغييرات مخصوصی برای نوشتن کتابهای دينيش بکار برد. اما خط آرامی مورد استفاده هخامنشيان، در زمان اشکانيان به صورت خط رسمی زبان پارتی در آمد و جای ميخی را گرفت. اين خط در زمان ساسانيان برای نوشتن پارسی ميانه (اصطلاحا" پهلوی) بکار رفت. خط پهلوی بسيار نا خوانا و نا کار آمد بود. برای مثال، حروف "ن" ، "و" هردو يک نشانه داشتند، مضافا" بر اينکه استفاده از هزوارش (انديشه نگار)، خواندن را تقريبا" برای عموم غير ممکن می کرد. چند بار سعی شد که اين خط را تصحيح کنند و با اضافه کردن نقطه و علامات ديگر، خواندنش را ساده کنند، اما نتيجه چندان رضايت بخش نبود. هيربدهای زرتشتی، بر مبنای اين خط، الفبايی کامل و فونتيک درست کردند که برای نوشتن اوستا به کار می رفت و احتمالا" بهترين الفبا برای زبانهای ايرانيست. در ابتدای اسلام، از روی خط سريانی مورد استفاده نباتيون، خطی برای عربی ساخته شد که "کوفی" نام دارد. مکان اختراع اين خط، کوفه، در شاهنشاهی ساسانی بود و خود نشاندهنده تاثير ايرانی بر روی اين خط است که اتفاقا" در وحله اول، يادآور خط پهلويست! بعدها، يک کاتب ايرانی بنام ابن مقله بيضاوی، بر مبنای همان اصول تصحيح خط پهلوی، با اضافه کردن نقطه و سرکش، اولين نمونه خط رقعی را درست کرد که امروزه خط نوشتاری زبان عربيست. دبير ديگری در دربار عباسی، به نام ياقوت مستعصمی، از روی اين خط، خطوط هفتگانه عربی را ساخت، و هموست که چهار حرف پ، ژ، گ، و چ را برای زبان فارسی اضافه کرد. اضافه کردن حروف کار معمولی بود و در قرن دوم هجری، خوارزميان اولين کسانی بودند که حرف ف سه نقطه را برای نشان دادن يک صدا در زبانشان، به اين خط اضافه کردند. امروز، قدمت خط فارسی به بيش از 1300 سال می رسد. اين خط را، هم به دليل اثر پذيری از خط پهلوی و هم به دليل قدمت آن که پا به پای عربی رشد کرده و حتی در نوآوری جلو افتاده، بايد خط فارسی-عربی خواند. اين خط، يک خط خارجی و تحميلی نيست، بلکه خطی محلی است که به وسيله دبيران ايرانی که به زبانهای پارسی يا سغدی صحبت می کردند، به وجود آمده. همين! تا بعد، خير پيش!



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Sunday, January 13, 2002

يا هو ملت! اين هم از قول ما که گفتند الوعده کالوفا! توجه فرموديد که عربی صادر شد؟ حالا بگذريم که از نظر دستوری صحيح بود يا خير، اما ما را به سر منزل مقصود رساند که عبارت باشد از شروع بحث و نوشتن. چند روز قبل، يک نفر از آدمهای خوش سليقه ای که اين وبلاگ رو می خونه، با چند فروند سوال و توصيه بودار، آتشی در سوختگان عالم زد که بيا و ببين! حالا ما همايونی هم تصميم گرفتيم که بقول انگليسی های مقيم عربستان (!!!)، پابليکا" سوالاتشان را جواب گوييم. البته اين دوست عزيز خيلی آدم باحالی بنظر مياد و من اصلا خوش ندارم ناراحتش کنم، آنچه گفتيم به طنز است، تو به جد (ن)گير! اما بعد. فرموده بودند که من به نظر آدم تحصيل کرده ای ميام، اما طرز نوشتنم بيانگر اين قضيه نيست. عرضم خذمت انورتون که گذشته از اينکه دوران فضل فروشی و نوشتن با نثر مغلق از نوع رستم الحکما و امثالهم سپری شده، اين هم حقيقتيست که بنده اينجا دکان علم فروشی باز نکردم. رايانه ايست و بقول ايرانی های قبا سه چاکی، فن آوری نو، ما هم داريم واسه خالی کردن دلمون، همونطور که حرف می زنيم، حرفهايی رو که می خوايم بگيم، رويه ورق پاره اينترنت قی می کنيم، حالا چه باک که مردم فکر کنند ما دو کلاس سواد داريم يا 18 تا؟ اما در مورد تغيير خط، فرموده بودند که اين خط فعلی ما عربيست و بايد سر ضرب عوضش کرد. در لفافه هم توصيه کرده بودند که من حتما" عرب پرستم که از اين خط فعلی پشتيبانی می کنم. اولا برای من، پرستش کورکورانه هرچيزی گناهه، وطنپرستی بی جا هم به هکذا! بعد هم، خير، به کاهدان زديد. من پنج سال اوستايی و پارسی باستان و اديان ايران باستان رو نشخوار نکردم که عرب پرست باشم. من طرفدار عقيده غير متعصب هستم. اما اين بحث هم نتيجه ندارد، چون از آن بحثهاست که هيچ طرفی نمی تواند طرف ديگر را قانع کند. لطفا" هيجانزده نشويد و هوای فشار خونتان را داشته باشيد!!!!!!! اما يک سوال و بعد هم تا فردا که برسيم به قسمت علمی برنامه (!!) که باب دندون شايان خان مشاطيانه که برداره و سر و تهشو بزنه و بذاره توی کوچ:) سوال من اينه که کجای اين الفبا اسم عربی چاپ شده و مگر حروف نژاد و مليت دارند؟ تمام ملل اروپايی با الفبای لاتين می نويسند که خودش ريشه در يونانی دارد و آنهم در فينيقی. پس با استفاده از اين الفبا، نروژی ها، فينيقی می شوند؟ در ضمن، که گفته که اين الفبا عربيست؟ ممکن است کمی تاريخ خط مطالعه کنيد؟ اما همه اينها را به يکنفر نگفتم، بالا غيرتا" دلگير نشيد. ايدون باد!



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .


Home